بازی دو سرباخت امریکا در میدان هرمز؟
تنگه هرمز، این شریان حیاتی انرژی جهان، پس از دو هفته آتشبس شکننده که ماحصل میانجیگری پاکستان است، توسط ایالات متحده محاصره شد و همین گزاره بستر را برای تصاعد بحران هموار کرد. دونالد ترامپ با دستور خصمانه محاصره کامل بنادر ایران و تنگه هرمز، نه یک تهدید دیپلماتیک، بلکه یک عملیات نظامی تمامعیار را کلید زده است.
ایالات متحده برای محاصره دریایی ایران نتوانست کشورهایی اروپایی را با خود همراه کند چرا که این گروه از بازیگران بالاخص بریتانیا بر این باورند که تنها راه خروج از بحران حاکم توسل به گزینههای غیر نظامی است چرا که تکیه به اهرم زور صرفا زمینه را برای تصاعد بحران فراهم خواهد کرد و اقتصاد جهانی و بازارهای انرژی این گروه از کشورها را تحت فشار قرار خواهد داد. از همین رو شاهد نوعی چند صدایی در ساختار فراآتلانتیکی هستیم.
به گزارش اعتماد، تنگه هرمز، این شریان حیاتی انرژی جهان، پس از دو هفته آتشبس شکننده که ماحصل میانجیگری پاکستان است، توسط ایالات متحده محاصره شد و همین گزاره بستر را برای تصاعد بحران هموار کرد. دونالد ترامپ با دستور خصمانه محاصره کامل بنادر ایران و تنگه هرمز، نه یک تهدید دیپلماتیک، بلکه یک عملیات نظامی تمامعیار را کلید زده است؛ کنشی تهاجمی و غیرقانونی و نامشروع که کارشناسان طی ادعایی آن را «تشدید قابلتوجه» و گذار از جنگ هوایی به جنگ مستقیم و زمینی توصیف میکنند.
همزمان در واکنشی که مرزهای دیپلماسی را درنوردید، ستاد کل نیروهای مسلح ایران با زبانی قاطع و بدون تعارف، اقدام امریکا را «دزدی دریایی» و «غیرقانونی» خواند و اعلام کرد که کشتیهای «مرتبط با دشمن» دیگر مجوز عبور نخواهند داشت. این بیانیه با هشداری سرد و دقیق یادآور شد که «اگر امنیت بنادر ایران تهدید شود، هیچ بندری در منطقه در امان نخواهد بود»؛ پیامی که احتمال گسترش آتش به سراسر خلیج فارس را بهشدت افزایش میدهد.
در این میان، اروپا با خودداری صریح از پیوستن به این محاصره، نقطهای از مقاومت در برابر این موج جدید را نشان داده است. این رویداد، نه یک تنش معمولی، بلکه نقطه عطفی است که معادلات امنیتی و اقتصادی خاورمیانه را برای همیشه تغییر میدهد.اما فراتر از مواضع رسمی بازیگران، عمق بحران در جزییات اجرایی آن نهفته؛ جایی که ایران با تعیین خط قرمز مطلق، مفهوم «آزادی دریانوردی» را در این منطقه بازتعریف کرده است. اعلامیه نیروهای مسلح صراحتا اعلام کرد که بنادر خلیج فارس و دریای عمان «یا برای همه هستند یا برای هیچکس»؛ موضعی که نشان میدهد تهران دیگر حاضر به پذیرش نظارتهای دوجانبه یا فشارهای محدود نیست و هرگونه تلاش برای انحصارطلبی به معنای تهدید کل منطقه تلقی خواهد شد.
این رویکرد، که همزمان با هشدار به کشتیهای «مرتبط با دشمن» و الزام سایرین به رعایت مقررات ایران صادر شده، نشاندهنده آمادگی کامل برای یک درگیری گسترده است. اگر محاصره امریکا اجرایی شود، دیگر خبری از عبور امن کشتیهای تجاری نخواهد بود و هر کشتی که از این مسیر بگذرد، در معرض خطر مستقیم قرار میگیرد. این وضعیت، منطقه را به کانونی تبدیل کرده که در آن هر اشتباه محاسباتی میتواند منجر به فروپاشی ثبات جهانی شود و بازیگران منطقهای را مجبور به انتخابهای سرنوشتساز کند.
در همین راستا و با هدف بررسی این تحولات و سناریوهای پیش رو دکتر مجید محمدشریفی، استاد روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی گفتوگویی داشته است. مشروح گفتوگو را در ادامه بخوانید:
مجید محمد شریفی در پاسخ به این پرسش درباره ابعاد حقوقی بستن تنگه هرمز و محاصره دریایی این شاهراه توسط ایالات متحده از منظر حقوق بینالملل گفت: تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بینالمللی استراتژیک، به دلیل تأثیرگذاری قابل توجه بر اقتصاد و امنیت جهانی، از منظر حقوق بینالملل از اهمیت ویژهای برخوردار است.
بر اساس معاهدات و اصول حقوق بینالملل، هیچ کشوری اجازه مسدود کردن آبراههای بینالمللی را ندارد.در همین راستا، جمهوری اسلامی ایران نیز در بیانیههای رسمی خود اعلام کرده که تنگه هرمز را مسدود نکرده است. با این حال، در شرایط جنگی، ایران اجازه عبور و مرور به برخی کشتیهای خاص را با رعایت شرایطی خاص، امکانپذیر میداند. به بیانی دیگر مبانی حقوق بینالملل که به واسطهاش هیچ کشوری حق بستن تنگه هرمز را ندارد شامل حال محاصره دریایی توسط کشورهایی مانند ایالات متحده امریکا نیز میشود، زیرا آبراههای بینالمللی تحت حاکمیت قوانین و معاهدات بینالمللی قرار دارند و هرگونه اقدام یکجانبه در جهت مسدودسازی آنها، مغایر با حقوق بینالملل تلقی میگردد.اما درباره مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز توسط ایران باید گفت، در شرایط جنگی حاکم بر منطقه اصل تلاش برای افزایش توان دفاعی است و از همین رو بسیاری از قوانین حقوق بینالملل کم رنگتر شده یا نادیده گرفته میشود.
همانطور که در دوران حمله امریکا و اسراییل به ایران مشاهده شد، بسیاری از قواعد و حقوق بینالملل زیر پا گذاشته شد. بنابراین، شرایط کنونی را باید مطابق با شرایط جنگی توصیف و تبیین کرد. در شرایط جنگی، کشورها تلاش میکنند از تمامی داراییها و منابع خود برای پیروزی در جنگ یا کاهش خسارات وارده به خود استفاده کنند. از این منظر، تلاش جمهوری اسلامی ایران برای محدود کردن عبور و مرور در تنگه هرمز، تابعی از شرایط جنگی است. به این معنا که در شرایط عادی، جمهوری اسلامی ایران هرگز چنین اقدامی را انجام نمیدهد، اما در شرایط فعلی، به دلیل تأثیرگذاری احتمالی این اقدام بر جنگ، از جمله محدود کردن حملات دشمن و افزایش قدرت بازدارندگی ایران، جمهوری اسلامی ایران اقدام به محدود کردن عبور و مرور در تنگه هرمز نموده است.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه خاطرنشان کرد: مدیریت تنگه هرمز توسط ایران میتواند در کوتاهمدت اقدامی در جهت کاهش صدمات احتمالی وارده از سوی دشمن یا افزایش قدرت بازدارندگی باشد و بهطور موقت به نفع جمهوری اسلامی ایران تمام شود. با این حال، اگر بخواهیم صادقانه بیان کنیم، در بلندمدت این امر نمیتواند به یک رویه یا هنجار (نرم) تبدیل شود که جمهوری اسلامی ایران بخواهد بهطور مداوم بدان تکیه کند.شریفی در ادامه تاکید کرد در بلندمدت، در شرایطی که کشور در تلاش برای برقراری روابط عادی با سایر کشورهای منطقه و روابط اقتصادی با تمام دنیا و حضور در تجارت بینالمللی است، نمیتوان تنگه هرمز را در بلندمدت به عنوان یک برگ برنده در نظر گرفت چرا که آثار منفی برای کشورمان به همراه خواهد داشت. پس نتیجه آن است که رویکرد ایران در کوتاهمدت و بلندمدت نتیجهبخش بوده و هست اما در بلندمدت میتواند نتیجهبخش نباشد.
این کارشناس ارشد مسایل بینالملل همزمان اقدام تهاجمی ترامپ در بستن تنگه هرمز را از منظر حقوقی بررسی کرد و با تاکید بر اینکه این اقدام از نظر حقوقی قابل توجیه نیست ادامه داد: در شرایط جنگی، پس از آنکه امریکا نتوانست سایر کشورها را برای همراهی در جهت بازگشایی تنگه هرمز با خود همراه کند، به اقدامی روی آورد که پیشتر در ونزوئلا تجربه کرده بود. قابل پیشبینی نیز بود که با توجه به این تجربه، یکی از گزینههای امریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، اعمال محاصره دریایی باشد. حتی پیش از آغاز حملات نظامی، بسیاری از تحلیلگران احتمال میدادند که امریکا ممکن است از این ابزار برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران و کسب امتیاز استفاده کند. به باور شریفی با توجه به حملات انجام شده، به نظر میرسد امریکا در استراتژی خود تجدید نظر کرده است. بدین معنا که این بازیگر ابتدا، برخی رهبران ایران را ترور و زیرساختها را در اقدامی تجاوزگرایانه هدف قرار داد. سپس، به سراغ محاصره دریایی رفت. این رویکرد، برخلاف انتظار اولیه مبنی بر استفاده از محاصره دریایی به عنوان اولین گام برای تحت فشار قرار دادن ایران جهت اعطای امتیاز، پس از مشاهده فرصتهای نظامی صورت گرفت. در حال حاضر نیز، هدف امریکا از محاصره دریایی، اعمال فشار اقتصادی بر ایران است تا امریکا بتواند امتیازات مورد نظر خود را کسب کند. در واقع، هدف همچنان تحت فشار قرار دادن ایران و وادار کردن کشورمان به ارایه امتیازات بیشتر است.
این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در خصوص موفقیت یا عدم موفقیت کنش واشنگتن به «اعتماد» گفت که اظهارنظر قطعی در این باره فعلا میسر نیست.
به باور این استاد دانشگاه نمیتوان انکار کرد که محدودسازی تنگه هرمز در قالب محاصره دریایی، صادرات نفت ایران را محدود و فشار اقتصادی را افزایش خواهد داد.هرچند همین کنش زمینه را برای افزایش فشار بر سایر بازیگران بینالملل هموار میکند. از همین رو راهبرد امریکا در حال حاضر، بهرهگیری حداکثری از این اهرم برای پرهیز از ورود به یک درگیری نظامی تمامعیار است؛ به این معنا که مقامهای سیاسی ایالات متحده ترجیح میدهند سطح تنش را محدود نگه داشته و از محاصره دریایی برای امتیازگیری استفاده کنند. پایداری این وضعیت یا نقض آتشبس، مستقیما به ابعاد فشار وارده بر ایران بستگی دارد؛ چنانچه تهران این محاصره را غیرقابلتحمل ببیند، ممکن است واکنش نظامی نشان داده که به تبع آن، زمینه برای رویارویی تازه هموار خواهد شد.بنابراین از منظر این استاد دانشگاه میتوان گفت محاصره دریایی ایران توسط دولت ترامپ، اقدامی برای مدیریت و عدم گسترش درگیری است تا این بازیگر از طریق فشار اقتصادی به اهداف خود دست یابد. این کشور تنها در صورت شکست این مسیر یا واکنش ایران، احتمالا از آتشبس شکننده فعلی عبور کرده و وارد مرحله تازهای از تنشهای نظامی خواهد شد.
مجید محمد شریفی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره پیامدهای ناشی از عدم پیوستن و همکاری کشورهای عضو ناتو با ترامپ، این موضوع را از چند منظر بررسی کرد و توضیح داد که مساله اعتبار کشورهای اروپایی و اعضای ناتو مطرح است. آنها معتقدند که عدم مشورت امریکا در تدوین استراتژی حمله به ایران، اعتبارشان را زیر سوال برده است. از این رو، تمایلی به پیوستن به ائتلاف نظامی امریکا علیه ایران ندارند، هرچند همین بازیگران از اقدامات امریکا در جهت تضعیف ایران و کسب امتیاز استقبال میکنند. مشکل اصلی آنها، ورود به درگیری نظامی است که بخشی از آن به دلیل عدم مشارکت دادن آنها از سوی امریکاییهاست. به باور شریفی اروپاییها همچنین بر این باورند که با دوری گزیدن از کارزار نظامی با ایران، میتوانند امنیت عبور نفت و گاز خود را از خلیج فارس تضمین کنند. به بیان دیگر، با اعلام موضعی مستقل از حملات امریکا و اسراییل، به ایران این پیام را میدهند که کشتیهای نفتکش آنها باید بتوانند از تنگه هرمز عبور کنند و این امر به آنها امکان کسب مصونیت برای عبور نفتکشهایشان را میدهد. در نهایت باید گفت آنها با اقدام نظامی امریکا مخالف نیستند، بلکه ترجیح میدهند مسوولیت را به امریکا واگذار کرده و مساله تأمین انرژی خود را مستقل از درگیری نظامی حل کنند.
این کارشناس در ادامه به تلاش کشور بریتانیا برای تشکیل ائتلافی با سایر کشورهای اروپایی با هدف تأمین امنیت بینالمللی تنگه هرمز اشاره کرد. و افزود: این بدان معنا نیست که کشورهای اروپایی بالاخص بریتانیا هیچ اقدامی انجام نمیدهند، بلکه رویکرد آنها متفاوت است. آنها مایلند اقدامی را در قالب یک ائتلاف بینالمللی با مشارکت حداکثری کشورها صورت دهند، هرچند سازوکار دقیق این ائتلاف هنوز مشخص نیست. هدف از این اقدام، هم مشروعیت بخشیدن به کنش خود از طریق جلب مشارکت گسترده کشورها و هم تقسیم هزینهها میان تمام اعضا است تا از این طریق امنیت تنگه هرمز تأمین گردد. این تلاش در حال انجام است و فرآیند آن در جریان است. باید منتظر ماند و دید که این روند تا چه حد پیش خواهد رفت و تا کجا موفق خواهند بود. با وجود اقدامات امریکا در خصوص محاصره دریایی ایران و انجام اقدامات نظامی، بریتانیا به دنبال تشکیل یک ائتلاف بینالمللی متشکل از بسیاری از کشورهای ذینفع در این مساله است تا از این طریق بتوانند امنیت تنگه هرمز را تضمین کنند. همانطور که گفته شد، جزییات دقیق این طرح و نتایج احتمالی آن هنوز مشخص نیست و باید منتظر ماند و دید که آیا در این امر موفق خواهند شد یا خیر.
مجید محمد شریفی در تحلیل مواضع و منافع چین و روسیه در قبال تحولات تنگه هرمز بر این باور است که تحولات اخیر در تنگه هرمز از چند منظر برای چین و روسیه حائز اهمیت است: نخست فرصت استراتژیک درگیری امریکا در منطقه. این کارشناس مسائل بینالملل، معتقد است که درگیری و بحرانسازی امریکا در خاورمیانه، از استراتژی بلندمدت چین، یک امتیاز محسوب میشود. هرچه امریکا بیشتر درگیر بحرانهای بینالمللی شود، فرصت بیشتری برای چین فراهم میگردد تا فاصله اقتصادی و نظامی خود را با امریکا کاهش دهد. بنابراین، درگیری بیشتر امریکا در منطقه به نفع چین خواهد بود.همچنین در رابطه با روسیه درگیری و تمرکز امریکا بر ایران و خاورمیانه، بهطور طبیعی منجر به کاهش توجه و منابع این کشور به بحران اوکراین و منطقه اروپا خواهد شد. این وضعیت فرصتی برای روسیه است تا اهداف خود در اوکراین را با تمرکز کمتری از سوی امریکا، پیش ببرد.دوم نگرانی از تغییرات ژئوپلیتیکی.به گفته شریفی اقدامات تهاجمی امریکا علیه ایران، که یکی از متحدان چین در منطقه محسوب میشود، نگرانیهایی را برای پکن به همراه دارد. در صورتی که این تحولات منجر به تصاعد بحران شود، این امر یک شکست استراتژیک بلندمدت برای منافع چین تلقی خواهد شد. به همین دلیل، چین تلاش میکند تا روابط خود را با سایر کشورهای منطقه گسترش دهد. درباره روسیه نیز سناریوی مشابهی قابل تبیین است.
این استاد دانشگاه مولفه سوم را تأثیر بحران حاکم بر اقتصاد چین و روسیه قلمداد کرد و در این باره گفت: هرگونه اختلال در تنگه هرمز و عبور و مرور نفتکشها، بهطور قطع اقتصاد چین را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. به باور شریفی با وجود تلاش چین برای اخذ مجوز عبور نفتکشهای خود، این مساله بر منافع اقتصادی این کشور تأثیر منفی خواهد گذاشت. به دلیل تأثیرات اقتصادی و استراتژیک این تحولات، چین نیز جزو کشورهایی است که تلاش خواهد کرد تا مساله تنگه هرمز را از طریق دیپلماسی و بدون اقدام نظامی حل و فصل نماید.از همین رو احتمالا چین با ائتلافی که توسط کشورهای اروپایی در حال تشکیل است، همکاری خواهد کرد، هرچند لزوما عضو رسمی آن نخواهد شد، اما در جهت تأمین امنیت تنگه هرمز مشارکت خواهد داشت.
این استاد دانشگاه در ادامه افزود: بحران در خاورمیانه و تنگه هرمز، عامل مهمی در افزایش قیمت جهانی نفت است. این افزایش قیمت بهشدت به نفع روسیه است، به خصوص در شرایطی که این کشور با تحریمهای گسترده مواجه است و اموالش مسدود شده است. افزایش قیمت نفت، منافع اقتصادی بلندمدت روسیه را تأمین میکند. در کوتاهمدت، روسیه از افزایش قیمت نفت که در نتیجه بحران کنونی حاصل شده، استقبال میکند. این افزایش قیمت، منافع اقتصادی فوری و قابل توجهی برای این کشور به همراه دارد. از منظری دیگر با توجه به حضور بسیار کم نفتکشهای روسی در تنگه هرمز، نگرانی چندانی برای روسیه در خصوص عبور و مرور نفتکشها در این منطقه وجود ندارد.
عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در پایان با اشاره به رخ دادن بحران بزرگی در منطقه که هنوز ابعاد آن روشن نیست افزود: چون این بحران حاکم همچنان پابرجا است و به پایان نرسیده، نمیتوان بهطور قطعی در مورد پیامدهای نهایی آن صحبت کرد. آتشبس موقتی که برقرار شده، بسیار شکننده است و هر لحظه ممکن است زمینه برای رویارویی هموار شود.