مجموعه تحولات اخیر نشان میدهد که روابط ایران و آمریکا در یک وضعیت «تعلیق فعال» قرار گرفته است؛ نه به سمت تقابل کامل حرکت میکند و نه نشانهای قطعی از توافق در آن دیده میشود. اظهارات ونس، مذاکرات اسلامآباد و مواضع متناقض ترامپ، هر یک بخشی از این پازل پیچیده هستند.
آتشبس شکننده ایران و آمریکا پایان جنگ نیست، بلکه آغاز بحرانی پیچیدهتر با سه پیامد است: اثر تورمی طولانیمدت بر انرژی و کالاهای جهانی، بیثباتی بیشتر در خلیج فارس با حفظ توانایی ایران در کنترل تنگه هرمز، و تغییر در روابط دفاعی آمریکا و اسرائیل. با وجود شکستهای آمریکا، کشورهای حاشیه خلیج همچنان به واشنگتن وابستهاند. اقتصاد اسرائیل پررونق است، اما وجهه جهانی آن به دلیل تلفات غیرنظامیان و نقش نتانیاهو آسیب دیده و آینده کمکهای آمریکا زیر سوال رفته است.
اکنون تنگه هرمز برای ایران، علاوه بر بازدارندگی، جنبهای «تهاجمی» به خود گرفته است. وابستگی اقتصاد و امنیت جهانی به منابع انرژی، ناگزیر کشورها را وادار میکند تا ملاحظات ایران را در نظر گرفته و ارتباطات سیاسی و اقتصادی خود را بر اساس آن تنظیم کنند.
مذاکرات ایران و آمریکا درباره برنامه هستهای بار دیگر به بنبست رسیده و اختلاف اصلی همچنان بر سر موضوع هستهای باقی مانده است. تجربه برجام نشان داد که دیپلماسی، با وجود شکست در اجرا، تنها ابزار مؤثر برای مهار برنامه هستهای ایران بوده است. منتقدان تأکید میکنند که گزینه نظامی کارآمد نیست و تنها به تشدید بحران میانجامد. راهحل پایدار، بازگشت به مذاکرات فنی، چندجانبه و متوازن همراه با مشوقهای اقتصادی و تضمینهای ساختاری برای جلوگیری از تکرار شکستهای گذشته است.
هیلاری کلینتون در یک مصاحبه گفت: ما اکنون در وضعیتی هستیم که ضعیفیم، جایی که اساساً نفوذ و ابتکاری که داشتیم را از دست دادهایم. همچنین شوکهکننده است که ترامپ گفت هیچکس به او نگفته که ایران ممکن است تنگه هرمز را ببندد
نماینده ایران در سازمان ملل با ابراز تأسف عمیق از اینکه برخی دولتهای منطقه همچنان به تکرار روایتهای دیکتهشده از سوی رژیم اسرائیل ادامه میدهند، گفت این کشورها به جای بیان این روایت ها به مسئولیتهای اخلاقی و دینی خود در حمایت از جنبشهای مقاومت در برابر اشغال عمل کنند