ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۹۷۵

دانش‌آموز بی‌سواد آینده‌ساز نمی‌شود/ سراب توسعه با نسلی که نمی‌خواند و آموزش نمی‌بیند

دانش‌آموز بی‌سواد آینده‌ساز نمی‌شود/ سراب توسعه با نسلی که نمی‌خواند و آموزش نمی‌بیند

نسلی که با کتاب قهر است، لذت خواندن را نمی‌شناسد و در تارهای عنکبوتی و سطحیِ فضای مجازی گرفتار است، چگونه می‌تواند گره از مشکلات پیچیدۀ فردا بگشاید.

تبلیغات
تبلیغات

یلدا آذرپی در عصر ایران نوشت:  سرمایه‌گذاری بر نیروی انسانی، به‌ویژه در دوران کودکی، زیربنای توسعۀ پایدار است.  نظام آموزشی هر کشور، کانونی برای انتقال دانش، شکل‌گیری هویت ملی و توسعۀ مهارت‌های آینده‌سازان است.  پرداختن به وضعیت کودکان، به‌ویژه کودکان مناطق محروم، وظیفۀ اخلاقی و ضرورت استراتژیکِ حکمرانی است. هر نوع شکاف در عدالت آموزشی، منجر به بازتولید فقر و نابرابری در نسل‌های آینده خواهد شد.  از این رو، بازنگری ساختارهای تربیتی و توجه ویژه به نیازهای عاطفی، معیشتی و آموزشی کودکان این مرز و بوم، ضرورتی انکارناپذیر است. 

دانش‌آموزان آینده‌سازند و شکوفایی‌شان در گرو تحول بنیادین در نگرش مسئولان به نهاد آموزش و پرورش. این هدف مستلزم اولویت‌بخشی به حقوق بنیادین کودک و بازنگری در نظام آموزشی است.

عدالت آموزشی در پهنۀ جغرافیایی ایران

توزیع عادلانۀ امکانات آموزشی در اقصی‌نقاط کشور، به‌ویژه در استان‌های مرزی و جنوبی، نخستین گام در مسیر تحقق توسعه است. 

کودکان این مناطق نباید به دلیل محدودیت‌های جغرافیایی از کیفیت آموزشی پایین‌تری نسبت به پایتخت‌نشینان برخوردار باشند. عدالت آموزشی به معنای فراهم‌کردن فضای فیزیکی استاندارد، دسترسی به تکنولوژی‌های نوین و بهره‌مندی از معلمان متخصص برای همۀ دانش‌آموزان است.

 نابرابری در این حوزه، استعدادهای درخشان را به حاشیه می‌راند و حس تبعیض را در جان آینده‌سازان می‌نشاند. 

برای گذر از این چالش، لازم است بودجه‌های آموزشی با نگاهی «تبعیض‌آمیز به سود مناطق محروم» بازطراحی شود تا شکاف تاریخی مرکز و پیرامون ترمیم گردد. باید اطمینان حاصل کرد که هیچ کودکی به دلیل فقر، از قطار پیشرفت کشور جا نخواهد ماند و استعدادهای ناب ایران در مناطق محروم، همپای دیگران شکوفا می‌شوند.

بازنگری در متون درسی؛ گذار از حافظه‌محوری به مهارت‌افزایی

باید دید نظام آموزشی با محتوای سنگین و غالباً انتزاعی چه میزان کاربرد در زندگی آیندۀ دانش‌آموزان دارد.  الگوی فعلی ذهن را به انباری برای ذخیرۀ موقت اطلاعات تبدیل می‌کند. 

در جهان کنونی انباشت فرمول‌های پیچیده و داده‌های تاریخیِ فاقد تحلیل، کارکردی ندارد.  از این رو، بازنگری در متون درسی ضرورتی قابل‌توجه است. نظام آموزشی باید از پیلۀ «حفظ کن و نمره بگیر» بگذرد و به عرصۀ «بیاموز و زندگی کن» گام بگذارد.  ما نیازمند محتوایی هستیم که «سواد عاطفی»، «تفکر انتقادی»، «هوش مالی» و «مهارت‌های دیجیتال» را به دانش‌آموزان بیاموزد.  فرشته‌های وطن، باید در کتاب‌های درسی راه بهره‌وری از اقلیم، خلاقیت در کسب‌وکار و آداب گفت‌وگو را بیابند. 

گذار به سمت مهارت‌افزایی یعنی تبدیل مدرسه از محیط ملال‌آور تئوریک به کارگاهی زنده برای تمرین شهروندی و حل مسئله تا نسلی تربیت شود که به جای هراس از آینده، ابزارهای ساختن و آبادکردن را در دست داشته باشد.

سراب توسعه با نسلی که نمی‌خواند و آموزش نمی‌بیند

توسعه، پیش از آنکه در سازه‌ها و تکنولوژی‌ها تجلی یابد، در ذهن پرسشگر و تفکر خلاق ریشه دارد. آمار فارغ‌التحصیلان ایرانی رو به افزایش است، اما شاخص «فهم مطلب» و «سواد عملکردی» با افت نگران‌کننده‌ای روبه‌روست. این همان «سراب توسعه» است. 

ما به پوسته‌های مدرن دلخوش کرده‌ایم، اما هستۀ اصلی که «نیروی انسانی» است، در حال تهی‌شدن است.  نسلی که با کتاب قهر است، لذت خواندن را نمی‌شناسد و در تارهای عنکبوتی و سطحیِ فضای مجازی گرفتار است، چگونه می‌تواند گره از مشکلات پیچیدۀ فردا بگشاید؟ «نفهمیدن» خطرناک‌تر از «ندانستن» است.

ندانستن با آموزش رفع می‌شود، اما ناتوانی در درک و تحلیل مسائل، به فرسایش تفکر منجر می‌شود. ما نمی‌توانیم با نسلی که از تحلیل یک متنِ ساده عاجز است یا توان فهم مسائل ساده را ندارد، به سمت قله‌های پیشرفت حرکت کنیم. بدون زیربنای آموزشی، هر طرحی برای توسعه، خانۀ روی آب است.

بحران بی‌سوادی مدرن؛ سایۀ سنگین افت تحصیلی بر سر نسل جدید

در پشت پردۀ اعداد و ارقامِ کارنامه‌ها، با پدیده‌ای نگران‌کننده به نام «بی‌سوادی پنهان» مواجه هستیم.  گزارش‌های رسمی از افت فاحش میانگین معدل کشوری و ناتوانی بسیاری از دانش‌آموزان در تحلیل ساده‌ترین مفاهیم دروس پایه، نشان از گسست عمیق معرفتی دارد. نسل جدید، به‌رغم غوطه‌ور بودن در اقیانوس اطلاعات دیجیتال، به‌شدت سطحی‌نگر است. 

غلبۀ فرهنگ «فست‌فودی» بر یادگیری، تمرکز بر نمره‌های کاذب به جای درک عمیق و اعتیاد به فضای مجازی، ذائقۀ ذهنی دانش‌آموزان را از تفکر انتقادی به سمت حافظه‌محوری برده است. 

مقصر این بحران، دانش‌آموز نیست؛ او نتیجۀ سیستمی است که کیفیت را فدای کمیت کرده و نتوانسته اشتیاق به دانستن را در نسل‌های جدید بیدار کند. 

اگر امروز برای درمان این بی‌سوادی مدرن و واقعی‌کردنِ سطح نمرات چاره‌ای نیدیشیم، فردا با نسلی از فارغ‌التحصیلان مواجه خواهیم شد که توان حل مسائل ابتدایی زندگی و جامعۀ خود را ندارند.

تغذیه و سلامت جسمانی؛ پیش‌نیاز شکوفایی قوای ذهنی

رابطۀ مستقیمی بین سلامت جسم و قدرت یادگیری وجود دارد. نظام آموزشی پیشرو، نمی‌تواند نسبت به سفرۀ غذایی دانش‌آموزان بی‌تفاوت باشد.  در مناطقی که فشارهای اقتصادی کیفیت تغذیه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، طرح‌های «تغذیۀ رایگان در مدارس» باید با جدیت احیا شوند. 

کم‌خونی یا فقر ویتامین در دوران کودکی، صدمات جبران‌ناپذیری به ضریب هوشی و تمرکز دانش‌آموزان وارد می‌کند. کودکان ایرانی به جسمی سالم و نیرومند نیاز دارند و علاوه بر تغذیه، پایش مستمر سلامت، معاینات دوره‌ای چشم و گوش و ترویج ورزش‌های همگانی در مدارس، باید جزو اولویت‌های نظام آموزشی باشد. کودکی که با گرسنگی پنهان یا ضعف جسمی روی نیمکت می‌نشیند، نمی‌تواند قوای ذهنی‌اش را به کار گیرد. تأمین سلامت فیزیکی، نخستین پلۀ نردبان عدالت آموزشی است.

بومی‌سازی آموزش؛ آشتی میان فرهنگ اقلیمی و متون رسمی

ایران، گلستانی از فرهنگ‌ها و گویش‌های متنوع است و نظام آموزشی باید این تنوع را به رسمیت بشناسد. کودکان در اقصی‌نقاط ایران با پیشینه‌ای غنی از آداب فرهنگی و گویش‌های شیرین وارد مدرسه می‌شوند.  اگر سیستم آموزشی صرفاً بر الگوی مرکزگرا تأکید کند، کودک دچار بیگانگی با مدرسه می‌شود. 

احترام به هویت بومی و گنجاندن بخشی از ادبیات و تاریخ محلی در برنامۀ درسی، باعث تقویت عزت‌نفس کودکان می‌شود.  آموزش باید به گونه‌ای باشد که دانش‌آموز به هویتش افتخار کند. پیوند میان هویت محلی و ملی، از ترک تحصیل ناشی از سرخوردگی فرهنگی جلوگیری می‌کند و مدرسه را به خانۀ دوم و مأنوس کودکان تبدیل می‌کند.

 فرزندان این مرز و بوم باید بدانند ریشه‌هایشان در خاک وطن است، اما شاخه‌هایشان می‌تواند تا بی‌نهایت رشد کند.

رد خون بر نیمکت‌های سوخته؛ به یاد مظلومیت فرشته‌های میناب

تاریخ هرگز فریادهای معصومانه‌ای را که در میان شعله‌های آتش و آوار مدرسۀ میناب خاموش شد، از یاد نخواهد برد.  بمباران مدرسه‌ای که پناهگاه رؤیای کوچک کودکان بود، اوج قساوت دشمن و مظلومیت نسلی است که جرمش طلب دانستن در چنین زمانه‌ای است. مدادها در خون غلتیدند و دفترچه‌های مشق، خاکستر آرزوهایی شدند که هرگز به مقصد نرسیدند.

 فرشته‌های میناب، مظلوم‌ترین مسافران تاریخ ما هستند که به جای رفتن به کلاس بالاتر، به آسمان کوچ کردند. این واقعه، جنایتی فراموش‌نشدنی است و سندی بر مظلومیت کودکان ایرانی.

میثاق ملی برای صیانت از رؤیاهای کودکان

نظام آموزشی باید «رؤیاپردازی» را به کودکان بازگرداند. آینده‌سازان این مرز و بوم نباید درگیر سدها و دیوارهایی شوند که ناشی از سوءمدیریت یا کمبود امکانات است. صیانت از رویاهای کودکان، نیازمند میثاق ملی میان دولت، ملت و نهادهای مدنی است. ما موظفیم فضایی بسازیم که در آن، سقف آرزوی هر کودک در دورترین نقاط ایران، رفیع‌ترین قله‌های علم و هنر باشد.  تحول بنیادین نه در راهروهای سنگی وزارتخانه‌ها رقم می‌خورد و نه در پیچ‌ و خم بخشنامه‌های اداری. 

خوشا به حال معلمانی که نگاه‌شان پرمِهر است و ایمان دارند که هر کودک، کتابی ناگشوده و جهانی کشف‌نشده است.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات