سناریوهای محتمل؛ تمدید آتشبس در چارچوب مدیریت بحران یا تشدید بحران در سایه عدم آتش بس؟
آتش زیر خاکستر در تنگه هرمز
در صورت عدم تمدید آتشبس، سناریوی غالب نه جنگ کلاسیک، بلکه ورود به فاز «درگیریهای زیرآستانهای» خواهد بود. این نوع درگیریها شامل اقداماتی نظیر محدودسازی عبور و مرور کشتیها، عملیاتهای محدود دریایی و افزایش فشارهای اقتصادی است.
فرارو- تحولات اخیر در تنگه هرمز را دیگر نمیتوان صرفاً در قالب یک بحران مقطعی یا یک تنش دریایی محدود صورتبندی کرد؛ آنچه اکنون در حال وقوع است، یک «بازتولید موازنه تهدید در محیط ژئوپلیتیک خلیج فارس» است که در آن، آتشبس محصول یک توافق پایدار نیست، بلکه نتیجه یک «توقف عملیاتی مبتنی بر بازدارندگی متقابل» است.
به گزارش فرارو، وضعیت فعلی، بیش از آن که نشانه کاهش تنش باشد، بیانگر ورود طرفین به فاز جدیدی از «چانهزنی فشرده تحت سایه تهدید» است؛ جایی که ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک بهصورت همزمان و در قالب یک استراتژی ترکیبی( Hybrid Strategy ) به کار گرفته میشوند. در چنین چارچوبی، آتشبس فعلی را باید بهعنوان یک «آتشبس مشروط و قابل بازگشت» تحلیل کرد که استمرار آن مستقیماً به «معادله هزینه-فایده» بازیگران وابسته است.

آتشبس بهمثابه ابزار چانهزنی، نه نقطه پایان بحران
بررسی دقیق مواضع رسمی نشان میدهد که آتشبس موجود فاقد ویژگیهای یک «توافق نهادینهشده» است و بیشتر در بستر دیپلماسی اجبار (Coercive Diplomacy) شکل گرفته است. در واقع، هر دو طرف تلاش کردهاند بدون ورود به یک توافق جامع، از طریق مدیریت سطح تنش، موقعیت خود را در میز مذاکره تقویت کنند.
محمدباقر قالیباف با صراحت اعلام کرده است که در صورت تداوم محاصره دریایی، «تنگه هرمز باز نخواهد ماند». این گزاره را باید در چارچوب دکترین «بازدارندگی نامتقارن دریایی» ایران تحلیل کرد؛ دکترینی که هدف آن، افزایش هزینههای طرف مقابل از طریق تهدید به اختلال در شریانهای حیاتی انرژی است. این موضع، در واقع نوعی «سیگنالدهی راهبردی» است که نشان میدهد تهران آتشبس را صرفاً در صورتی میپذیرد که به کاهش فشارهای ساختاری منجر شود.
در سوی مقابل، دونالد ترامپ نیز با اتخاذ یک رویکرد دوگانه، همزمان از «نزدیکی به توافق» سخن میگوید و تهدید میکند که در صورت عدم تحقق خواستههای واشنگتن، آتشبس تمدید نخواهد شد. این رفتار را میتوان در قالب «ابهام راهبردی کنترلشده» (Strategic Ambiguity) تفسیر کرد؛ ابزاری که هدف آن، حفظ ابتکار عمل و افزایش فشار روانی بر طرف مقابل است.
![]()
تناقضگویی ترامپ؛ تاکتیک فشار یا فرسایش اعتبار؟
یکی از پیچیدهترین متغیرهای این معادله، الگوی رفتاری ترامپ است که مبتنی بر «دیپلماسی غیرخطی» و بعضاً متناقض است. او از یکسو با طرح ادعاهایی نظیر انتقال اورانیوم غنیشده ایران تلاش میکند فضای رسانهای را به نفع خود مدیریت کند و از سوی دیگر، با تهدید به تشدید محاصره، پیام سختتری ارسال میکند.
این رویکرد، اگرچه در کوتاهمدت میتواند بهعنوان اهرم فشار عمل کند، اما در بلندمدت با یک چالش جدی مواجه است: «فرسایش سرمایه اعتماد در مذاکرات». در ادبیات روابط بینالملل، هرچه فاصله میان گفتار و رفتار یک بازیگر افزایش پیدا می کند، قابلیت اتکای او در فرایندهای دیپلماتیک کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، طرف مقابل ممکن است به این جمعبندی برسد که ورود به یک توافق، ریسک بیشتری نسبت به ادامه وضعیت موجود دارد.
![]()
سناریوهای محتمل؛ تمدید آتشبس در چارچوب مدیریت بحران یا تشدید بحران در سایه عدم آتش بس؟
با اتکا به دادههای موجود و الگوهای رفتاری گذشته ، محتملترین سناریو «تمدید آتشبس در قالب یک مدیریت موقت بحران» است. این وضعیت را میتوان در چارچوب نظریه «Escalation Control» توضیح داد؛ جایی که طرفین تلاش میکنند سطح تنش را در آستانهای نگه دارند که نه به جنگ تمامعیار منجر شود و نه به از دست رفتن اهرمهای فشار.
برای آمریکا، افزایش قیمت انرژی و بیثباتی بازارهای جهانی یک ریسک جدی محسوب میشود. برای ایران نیز ورود به یک جنگ فرسایشی در شرایط فعلی، هزینههای قابل توجهی دارد. بنابراین، هر دو بازیگر بهنوعی در یک «تعادل ناپایدار» قرار دارند که آنها را به سمت حفظ آتشبس سوق میدهد. اما این تمدید، بههیچوجه به معنای حلوفصل بحران نیست. بلکه باید آن را نوعی «Crisis Freezing» دانست؛ یعنی انجماد موقت بحران بدون پرداختن به ریشههای آن.
در صورت عدم تمدید آتشبس، سناریوی غالب نه جنگ کلاسیک، بلکه ورود به فاز «درگیریهای زیرآستانهای» خواهد بود. این نوع درگیریها شامل اقداماتی نظیر محدودسازی عبور و مرور کشتیها، عملیاتهای محدود دریایی و افزایش فشارهای اقتصادی است.
این الگو پیشتر نیز در منطقه تجربه شده و نشان داده که میتواند برای مدت طولانی ادامه یابد بدون آنکه به یک جنگ تمامعیار تبدیل شود. اما خطر اصلی در این نوع جنگ «خطای محاسباتی» (Miscalculation) است. در محیطی با سطح بالای بیاعتمادی، یک حادثه محدود میتواند بهسرعت به یک چرخه تصاعدی از تنش تبدیل شود.
![]()
دیپلماسی مشروط ایران؛ میان انعطاف و بازدارندگی
عباس عراقچی در مواضع اخیر خود، بر اجرای چارچوب آتشبس و شروط آن تأکید کرده است. این موضع را میتوان نمونهای از «دیپلماسی مشروط» دانست؛ رویکردی که در آن، مذاکره بهعنوان یک ابزار تاکتیکی در کنار حفظ اهرمهای فشار مورد استفاده قرار میگیرد.
در این چارچوب، ایران تلاش میکند یک «توازن میان انعطاف دیپلماتیک و سختی راهبردی» ایجاد کند. به بیان دیگر، تهران نه بهدنبال خروج از مذاکرات است و نه آماده پذیرش یک توافق نامتوازن. این وضعیت، فضای مذاکرات را پیچیده اما در عین حال قابل تداوم نگه میدارد.
برای خروج از وضعیت فعلی، نیاز به یک «چارچوب امنیتی چندلایه» وجود دارد که بتواند همزمان ابعاد نظامی، اقتصادی و سیاسی بحران را پوشش دهد. در این مسیر، چند مؤلفه کلیدی قابل شناسایی است:
نخست، ایجاد یک «مکانیسم تضمین امنیت کشتیرانی» با مشارکت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، بدون آنکه به اصل حاکمیت ایران خدشه وارد شود. این اقدام میتواند به کاهش ریسکهای فوری کمک کند.
دوم، حرکت به سمت تفکیک پروندههای مختلف (هستهای، منطقهای، دریایی) برای کاهش پیچیدگی مذاکرات و افزایش احتمال دستیابی به توافقات مرحلهای.
سوم، کاهش سطح «جنگ ادراکی»؛ فضای رسانهای فعلی، بهشدت قطبی و مبتنی بر روایتسازیهای متضاد است که این امر، تصمیمگیری عقلانی را برای هر دو طرف دشوار میکند.
ترامپ با بهرهگیری از ابهام راهبردی و فشار چندلایه، بهدنبال تحمیل شرایط خود است و ایران نیز با اتکا به اهرمهای ژئوپلیتیک، تلاش میکند هزینه این فشار را افزایش دهد. در این میان، دیپلماسی تنها زمانی میتواند به یک نتیجه پایدار منجر شود که از سطح «مدیریت بحران» به سطح «حل بحران» ارتقا یابد.در غیر این صورت، تنگه هرمز همچنان در وضعیت «آتش زیر خاکستر» باقی خواهد ماند؛ نقطهای که هر لحظه میتواند از تعادل خارج شود و معادلات منطقهای و حتی جهانی را دستخوش تغییر کند.