نقش کلیدی چین در عبور از محاصره دریایی ترامپ
ریسک عدم بازگشت منابع در صورت تغییر نظام سیاسی ایران، دقیقاً همان دلیلی است که چین باید هرچه سریعتر وارد عمل شود. اگر یک درصد احتمال تغییر نظام در اثر محاصره وجود داشته باشد، تأمین مالی و تثبیت اوضاع کنونی به نفع چین است. به عبارت دیگر، این طرح دقیقاً برای پیشگیری از وقوع سناریوی نامطلوب طراحی شده است.
جلیل بیات در عصر ایران نوشت: تداوم آتشبس همراه با محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، دو گزینه محتمل را به عنوان اهداف پنهان ترامپ به ذهن متبادر میکند: گزینه نخست که شواهد مهمی نیز در تأیید آن وجود دارد، خرید زمان برای تدارک تجهیزات و آغاز دوباره بمباران هوایی ایران است.
گزینه دوم اما تداوم جنگ به شیوه فشار اقتصادی از طریق محاصره دریایی خواهد بود. البته این دو گزینه هیچ منافاتی با هم ندارند و میتوانند همزمان اجرا شوند. در این یادداشت، نگاه اصلی را بر نقش چین در مواجهه ایران با گزینه دوم معطوف خواهیم کرد.
به نظر میرسد ترامپ از اجرای محاصره دریایی علیه ایران، دو هدف حداقلی و حداکثری را دنبال میکند: در هدف حداقلی آمریکا قصد دارد با جلوگیری از صدور نفت و هرگونه مبادلات دریایی، فشار اقتصادی را بر ایران بیشتر کند تا مقامات جمهوری اسلامی ناگزیر به پذیرش توافقی تحمیلی (و نه چندان متفاوت با تسلیم) شوند.
در هدف حداکثری واشنگتن به دنبال فروپاشی نظام سیاسی ایران از درون است. ترامپ امیدوار است که فشار اقتصادی، اعتراضات را دوباره شعلهور کرده و این بار - به دلیل تضعیف نهادهای حکومتی - به سرنگونی نظام بینجامد.
وقوع هر یک از این دو سناریو، نتیجهای مشترک به همراه دارد: افزایش تسلط آمریکا بر خلیج فارس، تنگه هرمز و احتمالاً منابع نفت ایران. از این منظر، هیچ کدام از این دو سناریو به نفع چین نخواهد بود؛ کشوری که خود درگیر رقابتی استراتژیک با آمریکاست.
چین در برابر محاصره دریایی ایران
سخنگوی وزارت خارجه چین اخیراً در واکنش به توقیف کشتی «توسکا» - که از چین عازم ایران بود و به ادعای آمریکا محمولهای حساس حمل میکرد - با لحنی هشدارآمیز خواستار عدم دخالت در روابط تجاری عادی میان کشورها شد. با این حال، به نظر نمیرسد آمریکا این هشدار را جدی گرفته باشد؛ چراکه توقیف نفتکشها و کشتیهای ایران حتی پس از آن نیز ادامه یافت.
از این منظر چین در بحران کنونی خاورمیانه دیگر نمیتواند بیطرف بماند. جدا از اختلال در کشتیرانی و افزایش قیمت انرژی، هر نتیجهای که به سلطه بیشتر آمریکا بر خلیج فارس و منابع نفت ایران (پس از ونزوئلا) منجر شود، جایگاه پکن را در رقابت راهبردی با واشنگتن به شدت تضعیف خواهد کرد.
با این حال، به نظر میرسد چین هنوز آمادگی یا تمایل چندانی برای رویارویی نظامی با آمریکا ندارد. از این رو، کاربردیترین اقدامی که میتواند در دفاع از منافع بلندمدت خود انجام دهد، گشایش یک خط اعتباری برای تأمین کالاهای اساسی مورد نیاز ایران است.
چرا خط اعتباری و چگونه کار میکند؟
بزرگترین مشکل ایران در برابر محاصره دریایی، فقدان ارز کافی برای واردات از مرزهای شمالی، شرقی و غربی است. ایران کشوری پهناور است و میتواند کالاهای خود را از همسایگان تأمین کند؛ اما برای این کار، ارز مورد نیاز است.
خط اعتباری دقیقاً همین خلأ را پر میکند. بانکها و مؤسسات مالی چین با پیشبینی سقفی معین، امکان استقراض از پیش تعیین شده را در اختیار ایران میگذارند. ایران بعداً میتواند با صادرات نفت خود، این استقراض را تسویه کند. قاعدتا بخشی از کالاهای مورد نیاز (از خود چین) با تسویه داخلی تأمین میشود. بخش دیگر (از کشورهای همسایه یا آسیای میانه) در قالب یوان و در نهایت دلار تسویه خواهد شد.
با توجه به فشار اقتصادی بر جهان ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، افزایش قیمت بنزین در آمریکا و نزدیکی انتخابات کنگره، به احتمال زیاد ترامپ قادر نخواهد بود محاصره دریایی را برای مدت طولانی ادامه دهد.
لذا یک خط اعتباری 15 تا 2۰ میلیارد دلاری برای حدود شش ماه میتواند نیازهای اساسی ایران را پوشش داده و آمریکا را از تداوم این کارزار فشار اقتصادی منصرف سازد. این رقم هم با بودجه کل سالانه ایران (حدود 40 میلیارد دلار در سال ۱۴۰۵) و هم با توجه به حجم عظیم اقتصاد چین، کاملاً معقول و قابل دفاع است. 2۰ میلیارد دلار برای چین که تولید ناخالص داخلی آن به ۱۹ تریلیون دلار و ذخایر ارزی آن به بیش از ۳ تریلیون دلار میرسد، چالش مالی ایجاد نمیکند.
منافع چین از اجرای این طرح
اجرای موفق این طرح، به اندازه ایران، برای چین نیز سودمند خواهد بود:
1- حفظ یک متحد استراتژیک
جمهوری اسلامی اکنون تنها قدرت منطقهای است که در برابر سلطهگری آمریکا ایستادگی میکند و تضعیف آن، به تسلط بیشتر واشنگتن بر خلیج فارس و تضعیف جایگاه چین در معادلات انرژی خواهد انجامید.
2- تأمین نفت ارزان و مطمئن
تداوم ثبات سیاسی در ایران، تضمینی برای صدور دوباره نفت با تخفیفهای بالا به چین خواهد بود.
3- حفظ یک کارت کلیدی در رقابت با آمریکا
چین با حفظ جمهوری اسلامی به عنوان یک وزنه تعادل در غرب آسیا، یکی از مهمترین برگهای برنده خود در رقابت با ایالات متحده را از دست نخواهد داد.
4- ارتقای اعتبار و منزلت جهانی
موفقیت
این طرح، به رخ کشیدن قدرت اقتصادی و سیاسی پکن در عرصه بینالمللی خواهد بود. اروپا پیشتر و بعد از خروج ترامپ از برجام با سازوکار «اینستکس» نتوانست از ایران در برابر تحریمهای آمریکا حمایت کند. اگر چین موفق شود، پیام روشنی به جهان خواهد فرستاد: اقدامات یکجانبه آمریکا با پشتوانه یک قدرت اقتصادی همچون چین (و نه اروپا) بیاثر خواهند شد.
ملاحظات چین در اجرای این طرح
به طور طبیعی، چین در اجرای چنین طرحی با سه ملاحظه نیز روبهروست:
1- عدم تمایل به تقابل مستقیم با آمریکا
چین ترجیح میدهد رویکرد محافظهکارانه خود را حفظ کند. اما در اینجا ماهیت طرح دفاعی و اقتصادی است نه تهاجمی. ضمن آنکه چین برای حفظ منافع راهبردی خود چارهای جز خروج از پشت پرده و ایفای نقش روشنتر نخواهد داشت. «نمیتوان در آب شنا کرد و خیس نشد.»
2- نگرانی از اتهام حمایت از بستن تنگه هرمز
ممکن است این اقدام از سوی سایر کشورها چنین تفسیر شود که چین از تداوم بستن تنکه هرمز توسط ایران دفاع مینماید. با این حال چین میتواند با اعلام صریح اینکه خط اعتباری صرفاً در چارچوب کمکهای بشردوستانه و تأمین کالاهای اساسی تعریف شده، این نگرانی را برطرف کند. پکن میتواند بار دیگر بر حمایت خود از عبور و مرور امن در تمامی آبراهههای بینالمللی تأکید کند.
3- ریسک عدم بازگشت منابع در صورت تغییر نظام سیاسی ایران
این دقیقاً همان دلیلی است که چین باید هرچه سریعتر وارد عمل شود. اگر یک درصد احتمال تغییر نظام در اثر محاصره وجود داشته باشد، تأمین مالی و تثبیت اوضاع کنونی به نفع چین است. به عبارت دیگر، این طرح دقیقاً برای پیشگیری از وقوع سناریوی نامطلوب طراحی شده است.
جهان در حال تماشاست که چین چگونه با یک متحد خود در بحرانیترین شرایط رفتار خواهد کرد. تجربه ایران، میتواند به درسی تعیینکننده برای سایر شرکای پکن در هرگونه رابطه بلندمدت تبدیل شود.