ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۵۵۴۰

تایوان خط قرمز پرهزینه در محاسبات پکن

«چین» به جنگ آمریکا با ایران چگونه نگاه می‌کند؟

«چین» به جنگ آمریکا با ایران چگونه نگاه می‌کند؟

این گزارش نشان می‌دهد «چرخش به آسیا» آمریکا در عمل زیر سایه بحران‌های خاورمیانه تضعیف شده و چین با رویکردی عمل‌گرایانه، نه متحد ایران بلکه بازیگری موازنه‌گر است. پکن از بحران سود کامل نمی‌برد، اما از درگیر شدن آمریکا و کاهش تمرکز آن بر آسیا بهره می‌گیرد. هم‌زمان، جنگ‌ها برای چین نقش بازدارنده و آموزشی دارند: حمله به تایوان پرهزینه است، اما همین تجربه‌ها روند نوسازی ارتش چین را تسریع و انگیزه‌های نظامی آن را تقویت می‌کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- سه رئیس‌جمهور اخیر آمریکا، هرکدام با ادبیاتی متفاوت، از «چرخش به‌سوی آسیا» و بازتعریف سیاست خارجی واشنگتن حول محور رقابت با چین سخن گفته‌اند. در نمادی تلخ از دشواری آمریکا در مهار نفوذ رو‌به‌گسترش چین، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، ناچار شد دیدار برنامه‌ریزی‌شده خود با شی جین‌پینگ، رهبر چین، در ماه آوریل را به تعویق بیندازد؛ تصمیمی که به‌دلیل جنگی گرفته شد که او در فوریه علیه ایران آغاز کرده بود.

به گزارش فرارو به نقل از نشریه نیویورکر، ایران، بزرگ‌ترین شریک تجاری چین در خاورمیانه به شمار می‌رود؛ با این حال، تنوع‌بخشی پکن به منابع انرژی خود باعث شده چین تا حد زیادی از شوک اقتصادی و بحران انرژی‌ای که این جنگ برای دیگر کشورهای شرق آسیا رقم زده، در امان بماند. پکن در موضع رسمی خود خواستار برقراری آتش‌بس شده و اخیراً نیز بر ضرورت بازگشایی دوباره تنگه هرمز تأکید کرده است. هم‌زمان، مقام‌های آمریکایی می‌گویند نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده احتمالاً به شواهدی دست یافته‌اند که نشان می‌دهد چین در حال ارسال تسلیحات به ایران است.

اخیراً با جاناتان چین، پژوهشگر مرکز چین در اندیشکده بروکینگز، گفت‌وگویی تلفنی داشتم. او پیش‌تر نیز در دولت بایدن، مسئولیت مدیر امور چین در شورای امنیت ملی را بر عهده داشته است. در این گفت‌وگو که برای ایجاز و شفافیت ویرایش شده، درباره چند محور کلیدی بحث کردیم: اینکه چرا نزدیکی روابط چین و ایران بیش از واقعیت بزرگ‌نمایی شده است؛ چرا پکن، دولت ترامپ را بیش از آنکه نشانه گسست بداند، ادامه همان مسیر پیشین واشنگتن می‌بیند؛ و جنگ‌های اوکراین و ایران چه پیامدهایی می‌توانند برای آینده تایوان داشته باشند.

به نظر شما برداشت رایج درباره نگاه چین به این منازعه میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل چیست؟ و فکر می‌کنید این برداشت رایج از چه جهاتی درست یا نادرست است؟

در این مرحله، ارزیابی‌ها دو مسیر متفاوت را دنبال می‌کند. یک نگاه، که عمدتاً در میان چهره‌های نزدیک به دولت ترامپ دیده می‌شود، این تحولات را بخشی از یک راهبرد کلان برای رویارویی با چین می‌داند. بر اساس این دیدگاه، فشار بر ونزوئلا و ایران تنها اقداماتی جداگانه و مقطعی نیست، بلکه با هدف بازدارندگی چین طراحی شده است؛ یعنی واشنگتن تلاش می کند با تحت فشار قرار دادن دو شریک مهم پکن، چین را در موقعیتی آسیب‌پذیرتر قرار دهد. حامیان این برداشت معتقدند مجموعه این اقدامات، بر ذهنیت راهبردی و محاسبات سیاسی چین اثر گذاشته و پکن را وادار کرده است پیامدهای رفتار آمریکا را جدی‌تر ارزیابی کند.

اما شواهد چندانی برای تأیید این برداشت وجود ندارد. به نظر نمی‌رسد این ماجرا در اصل درباره چین باشد، همان‌طور که بعید است انتظارات پکن را نسبت به الگوی کلی رفتار ایالات متحده، چه در دولت‌های مختلف این قرن و چه به‌طور خاص در دوره ترامپ، دگرگون کرده باشد. از نگاه شی جین‌پینگ، تمایل ترامپ به واکنش‌های تند و خشونت‌آمیز، پدیده‌ای تازه نیست؛ بلکه بخشی از تصویری است که سال‌ها پیش از او شکل گرفته است. در نخستین دیدار شی و ترامپ در مارالاگو در سال ۲۰۱۷، رهبر چین همان‌جا از حملات آمریکا به سوریه مطلع شد. از این منظر، تحولات اخیر نه یک غافلگیری راهبردی برای پکن، بلکه ادامه همان الگوی آشنایی است که شی پیش‌تر نیز از ترامپ در ذهن داشته است.

از سوی دیگر، این برداشت نیز وجود دارد که چین از مجموعه این تحولات سودی بزرگ و راهبردی می‌برد. به باور من، هرچند برخی مزیت‌های واقعی و بالقوه برای پکن در این وضعیت وجود دارد، اما نمی‌توان گفت چین از آنچه در حال رخ دادن است، خرسند است. چین احتمالاً از برخی فرصت‌ها بهره خواهد برد؛ از جمله درگیر شدن واشنگتن در بحران‌های هم‌زمان، منحرف شدن توجه آمریکا از شرق آسیا و خروج بخشی از دارایی‌ها و توان نظامی ایالات متحده از اقیانوس آرام. با این حال، ترجیح پکن این بود که چنین بحرانی اساساً رخ نمی‌داد. اما اکنون به نظر می‌رسد مقام‌های چینی احساس می‌کنند در موقعیتی نسبتاً مناسب قرار دارند تا این وضعیت را مدیریت کنند و از آن عبور کنند.

آیا شما موافقید که چین برای مواجهه با اختلالات در بازارهای انرژی، آمادگی بیشتری دارد؟

بله، چین همچنان به بخشی از انرژی خاورمیانه وابسته است؛ اما طنز ماجرا اینجاست که دو قدرتی که ظاهراً بیش از همه برای مواجهه با پیامدهای این جنگ آماده‌اند، خود آمریکا و چین هستند؛ هرچند این جنگ می‌تواند در داخل ایالات متحده نیز هزینه‌ساز و دردناک باشد. در مورد آمریکا، این آمادگی تا حد زیادی به تحولاتی بازمی‌گردد که پس از انقلاب شیل و گسترش فناوری شکست هیدرولیکی رخ داد. ایالات متحده امروز از نظر انرژی، بیش از آنکه واردکننده باشد، به یک صادرکننده تبدیل شده است.

چین نیز از زمان دولت نخست ترامپ و آغاز جنگ تجاری اول، با تمرکزی جدی برای افزایش تاب‌آوری اقتصاد خود آماده شده است. از همین رو، برنامه‌ریزی اقتصادی پکن اکنون بیش از هر زمان دیگری بر دو محور اصلی یعنی بهره‌وری و تاب‌آوری بنا شده است.

بخشی از مزیت چین، به سرمایه‌گذاری‌های گسترده این کشور در حوزه انرژی سبز بازمی‌گردد؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که پکن را در برابر شوک‌های انرژی تا حدی مقاوم‌تر کرده است. در کنار آن، هرچند چین از ذخایر عظیم نفت و گاز طبیعی برخوردار نیست، اما منابع گسترده زغال‌سنگ در اختیار دارد. همین مسئله به پکن امکان می‌دهد سبد انرژی خود را متنوع‌تر کند و برای حفظ تاب‌آوری اقتصادی، در شرایط بحرانی بر زغال‌سنگ تولید داخل تکیه کند.

آیا می‌توانید توضیح دهید منظورتان از حرف قبلی‌تان چه بود؛ آنجا که گفتید آمریکا دارایی‌ها و توان نظامی خود را از اقیانوس آرام منتقل کرده است؟

منظور من بخشی از دارایی‌های دریایی آمریکا بود؛ از جمله دو ناو هواپیمابر. این موضوع، از منظر راهبردی، اهمیت زیادی دارد. چند هفته پیش نیز بحث انتقال یک سامانه مشخص مطرح شد: سامانه دفاع موشکی «تاد»؛ همان سامانه دفاع منطقه‌ای در ارتفاع بالا که در کره‌جنوبی مستقر است. این همان سامانه‌ای است که در واپسین ماه‌های دولت اوباما در کره‌جنوبی مستقر شد و چین از همان ابتدا با حساسیت و نگرانی شدید به آن واکنش نشان داد.

پکن از استقرار این سامانه خشنود نبود و پس از آن، برای چند سال فشار سنگینی بر کره‌جنوبی وارد کرد؛ اما سئول در برابر این فشارها ایستاد و بر حفظ سامانه تاد پافشاری کرد. اکنون، یک دهه بعد، پس از سال‌ها تأکید واشنگتن بر «چرخش به‌سوی آسیا»، آمریکا درباره جمع‌آوری همین سامانه‌ها و انتقال آن‌ها به خاورمیانه سخن می‌گوید؛ موضوعی که خود به‌تنهایی نشان می‌دهد اولویت‌های راهبردی واشنگتن تا چه اندازه زیر فشار بحران‌های تازه جابه‌جا می‌شود.

اکنون روابط چین با بازیگران اصلی خاورمیانه به‌طور مشخص ایران، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را چگونه می‌بینید؟

به نظر من، این الگو فقط به خاورمیانه محدود نمی‌شود؛ بخش بزرگی از روابط چین در جهان ماهیتی نامتقارن دارد. به بیان ساده، ممکن است چین برای یک کشور، مهم‌ترین خریدار نفت یا انرژی باشد؛ همان‌طور که در مورد ایران چنین وضعیتی دیده می‌شود. اما این به آن معنا نیست که آن کشور نیز برای چین همان اندازه اهمیت راهبردی داشته باشد.

وقتی به سبد انرژی چین نگاه می‌کنیم، ایران مهم‌ترین تأمین‌کننده انرژی پکن نیست. از همین رو، تصور اینکه ایران متحد یا حتی شبه‌متحد چین است، بیش از اندازه بزرگ‌نمایی شده است. حتی برخی تحلیلگران چینی نیز بر این باورند که منافع پکن با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، گسترده‌تر و عمیق‌تر است. اهمیت این کشورها برای چین تنها به نقش آن‌ها در تأمین انرژی محدود نمی‌شود؛ بلکه به سرمایه‌گذاری‌های بزرگ آن‌ها در نوسازی زیرساخت‌های فناوری، نوآوری و اقتصاد آینده نیز بازمی‌گردد.

برای فهم بهتر این موضوع، می‌توان تفاوت رابطه چین با ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را با نحوه موازنه‌گری پکن میان روسیه و اروپا مقایسه کرد. در پرونده روسیه و اروپا، روشن است که شی جین‌پینگ روی رابطه با مسکو سرمایه‌گذاری راهبردی کرده است. روسیه برای او یک اولویت واقعی است؛ حتی اگر چین منافع اقتصادی مهمی در اروپا داشته باشد. با این حال، به نظر نمی‌رسد پکن چندان نگران فشارها یا واکنش‌های اروپایی‌ها باشد. اما خاورمیانه داستان دیگری دارد. رابطه چین با ایران، از نظر عمق و وزن راهبردی، به پای رابطه پکن با روسیه نمی‌رسد. در مقابل، چین با سوی دیگر این معادله یعنی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، روابطی گسترده‌تر، عمیق‌تر و پرمنفعت‌تر دارد.

پس از تماس شی جین‌پینگ با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، دیدیم که رهبر چین خواستار بازگشایی تنگه هرمز شد؛ موضعی که تفسیر دقیق آن آسان نبود، اما بیش از هر چیز شبیه نقدی ملایم و حساب‌شده به ایران به نظر می‌رسید. چنین لحنی را از شی در قبال روسیه ندیده‌ایم. چین در برابر روسیه معمولاً همان ژست همیشگی را حفظ می‌کند: خود را طرفی بی‌طرف نشان می‌دهد، اما در عمل طوری سخن نمی‌گوید که گویی مسکو دست به اقدامی نادرست یا ناموجه زده است. همین تفاوت، جایگاه واقعی پکن را روشن‌تر می‌کند. به نظر می‌رسد چین از تحولات خاورمیانه خشنود نیست و برخلاف پرونده روسیه، در اینجا با احتیاط بیشتری فاصله خود را از رفتار ایران حفظ می‌کند.

برداشت شما از گزارش‌هایی که می‌گویند چین نوعی کمک نظامی به ایران ارائه می‌کند چیست؟ درباره آن چه می‌دانیم و به نظر شما این موضوع تا چه اندازه مهم است؟

به نظر من، میان چین و ایران یک پیوند دفاعی شناخته‌شده و جاافتاده وجود دارد؛ اما در این مورد خاص، احتمالاً دامنه کمک‌های چین محدود خواهد ماند. پکن نمی‌خواهد اقدامی انجام دهد که برای کشورهای خلیج فارس یا ایالات متحده بیش از حد تحریک‌آمیز تلقی شود. آنچه معمولاً در طرف چینی رخ می‌دهد، تا حدی به ماهیت گسترده و پیچیده مجموعه دفاعی - صنعتی این کشور بازمی‌گردد. چین شبکه‌ای عظیم از شرکت‌ها و نهادهای صنعتی دارد و همین مسئله گاهی فضایی ایجاد می‌کند که می‌توان آن را نوعی «چشم‌پوشی حساب‌شده» یا «انکارپذیری نامطمئن» توصیف کرد.

ممکن است پکن از فروش برخی شرکت‌های چینی به ایران آگاه باشد، اما تا زمانی که ردپای روشن و مستقیمی از دولت چین در این معاملات دیده نشود، ترجیح می‌دهد از کنار آن عبور کند. اگر هم اعتراض یا شکایتی مطرح شود، احتمال دارد مقام‌های چینی سراغ یک شرکت یا نهاد مشخص بروند، آن را توبیخ کنند و با لحنی رسمی و سرزنش‌آمیز بگویند: «نه، نه، نه؛ رفتار شما نادرست بوده و نباید دوباره تکرار شود.»

اسپانیا اخیراً میزبان نشستی از رهبران جهانی چپ و چپ میانه بود. به نظر می‌رسد با توجه به غزه و دولت ترامپ، امیدی برای نوعی تفکر خلاقانه درباره نهادهای بین‌المللی وجود دارد؛ نهادهایی که زیر سلطه ایالات متحده نباشند. آیا فکر می‌کنید چین این وضعیت را یک فرصت می‌بیند؟

چین در سال‌های اخیر از یک‌سو تلاش کرده جایگاه خود را در نهادهای بین‌المللی موجود از جمله سازمان ملل متحد، عمیق‌تر و پررنگ‌تر کند؛ و از سوی دیگر، هم‌زمان به ساختن نهادهای موازی یا مکمل نیز روی آورده است که می توان به ابتکار «کمربند و جاده» تا بریکس اشاره کرد. با این حال، هرچند این سازوکارهای تازه توجه زیادی جلب کرده‌اند، اما اگر کسی آن‌ها را جایگزین‌هایی واقعی و مؤثر برای نهادهای بین‌المللی موجود بداند، احتمالاً دچار ناامیدی خواهد شد.

چین در سطح موضع‌گیری، اغلب زبانی پرطمطراق و بلندپروازانه دارد؛ اما وقتی نوبت به عمل می‌رسد، محاسباتش به‌شدت بر منافع مشخص و فوری خود متمرکز می‌شود. در نهایت، پرسش اصلی پکن این است: حتی اگر در ایران تغییر نظام رخ دهد، آیا می‌توان با نیروهای جدید کار کرد؟ آیا چین همچنان می‌تواند انرژی بخرد؟ آیا حاکمان تازه درباره تایوان مواضعی نخواهند گرفت که برای پکن دردسرساز شود؟ برای بسیاری در آمریکا دشوار است بپذیرند که یک قدرت بزرگ دیگر، تا این اندازه عمل‌گرایانه، محدودنگر و متمرکز بر منافع فوری خود رفتار کند.

اگر شما جای چین باشید و این جنگ را تماشا کنید، آیا کمتر نگران حرف‌های مشخص ترامپ خواهید بود و بیشتر بر این تمرکز می‌کنید که این جنگ حتی برای ایالات متحده قدرتمندتر هم تا چه اندازه دشوار به نظر رسیده است؟ آیا درس چند سال گذشته برای چین، در ارتباط با تایوان، همین است؟

به نظر می‌رسد این ارزیابی درست باشد. از این منظر، تحولات اخیر برای چین نوعی اثر بازدارنده و حتی هشداردهنده دارد؛ زیرا پکن به‌خوبی می‌داند حمله به تایوان تا چه اندازه پرهزینه، پیچیده و خطرناک خواهد بود. حتی برای رهبری مانند شی جین‌پینگ نیز ورود به جنگ بر سر تایوان، به معنای قمار بر سر همه چیز است؛ قماری بر سر تمام دستاوردهایی که چین دست‌کم از زمان مرگ مائو به بعد به دست آورده است. از همین رو، تایوان در نگاه پکن همچنان بحرانی است که باید از آن پرهیز کرد، نه فرصتی که باید به استقبال آن رفت.

چین احتمالاً از توان تاکتیکی و عملیاتی ارتش آمریکا در تحولات اخیر، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته است. اما در همان حال، پکن می‌بیند که آمریکا در سطح راهبردی، بیش از آنکه ابتکار عمل را حفظ کند، در حال فرو رفتن در باتلاق بحران‌های تازه است.

بنابراین نگرانی اصلی اینجاست: تحولات اخیر از یک سو می‌تواند برای چین نقش بازدارنده داشته باشد، اما از سوی دیگر، ممکن است به روند نوسازی و آمادگی ارتش آزادی‌بخش خلق شتاب بیشتری بدهد. به بیان روشن‌تر، چین با دیدن این وضعیت دوباره به میدان محاسبات نظامی بازمی‌گردد؛ با این جمع‌بندی که باید با جدیت بیشتری خود را برای سناریوهای دشوار آماده کند. پکن پیش‌تر نیز ارتشی بسیار قدرتمند ساخته است، اما اکنون وقتی می‌بیند یک رویارویی واقعی تا چه اندازه پیچیده است، چه تعداد وضعیت اضطراری باید در نظر گرفته شود و ایالات متحده قادر به انجام چه اقداماتی است، انگیزه بیشتری برای بازنگری و تقویت توان نظامی خود پیدا می‌کند. در نتیجه، ارتش چین ناچار می‌شود دوباره درباره رزمایش‌های تازه، سامانه‌ها و سکوهای جدید و شیوه‌های نوین عملیات فکر کند. همین روند می‌تواند آن را نه‌تنها آماده‌تر، بلکه مصمم‌تر و برانگیخته‌تر از گذشته کند.

بله، دقیقاً. چین اکنون در حال تماشای یک کلاس آموزشی زنده درباره ارتش آمریکاست؛ کلاسی که هم توانمندی‌های واشنگتن را نشان می‌دهد، هم محدودیت‌های آن را آشکار می‌کند و هم بهترین راه‌های مقابله با آن را پیش چشم پکن می‌گذارد.

جنگ نخست خلیج فارس نیز در زمان خود چنین نقشی برای چین داشت. چینی‌ها در آن جنگ، برای نخستین‌بار به‌طور جدی قدرت مهمات هدایت‌شونده دقیق آمریکا را دیدند؛ تجربه‌ای که نگاه ارتش چین به نوسازی نظامی را دگرگون کرد و موجی از تفکر تازه و خلاقانه را درباره آینده توان دفاعی این کشور به راه انداخت. اما امروز وضعیت یک تفاوت مهم دارد: شی جین‌پینگ هم‌زمان با این روند، پاکسازی گسترده‌ای را در ارتش چین پیش برده است؛ پاکسازی‌ای که برای یافتن نمونه‌ای در همان ابعاد، باید به دوران مائو بازگشت.

به نظر من، این تحولات نشان می‌دهد شی جین‌پینگ در حال حاضر نسبت به وضعیت رابطه خود با آمریکا تا حدی احساس اطمینان می‌کند. به‌هرحال، وقتی صاحب‌خانه باشید، درست در لحظه‌ای که احساس ناامنی می‌کنید، سراغ بازسازی خانه نمی‌روید. اما هم‌زمان، این روند پیام دیگری هم دارد: شی مسئله تایوان را جدی می‌گیرد؛ نه الزاماً به‌عنوان بحرانی برای امروز یا فردا، بلکه شاید به‌عنوان پرونده‌ای برای دوره چهارم رهبری‌اش و سال‌های پس از آن.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات