ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۵۸۸۸

جهان در آستانه بحران

جهان در آستانه بحران

یکی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین ابعاد این بحران، موضوع انرژی است که ایران با کنترل بر تنگه‌های استراتژیک هرمز و باب‌المندب، اهرم فشار قدرتمندی را در اختیار دارد؛ بسته ‌شدن این مسیرهای حیاتی ناوبری، به‌ همراه احتمال تخریب تأسیسات نفتی و گازی در کشورهای تولیدکننده نفت خلیج‌فارس، می‌تواند شوک بی‌سابقه‌ای به بازار انرژی جهان وارد کند که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه است و قیمت نفت و گاز را به سطوحی غیرقابل پیش‌بینی ارتقا خواهد داد.

بابک کاظمی در اعتماد نوشت: کارشناسان نظامی و راهبردی با تکیه بر تحلیل‌های دقیق از ساختار امنیتی خاورمیانه و توانمندی‌های متقابل طرفین درگیر، بر این باور راسخ هستند که هرگونه گسترش درگیری نظامی در منطقه، به‌ویژه اگر از مرزهای یک درگیری محدود فراتر برود، لزوما در چارچوب‌های سنتی و محلی باقی نخواهد ماند، بلکه به سرعت به یک بحران تمام‌عیار و منطقه‌ای تبدیل خواهد شد که دامنه تأثیرات آن از مرزهای جغرافیایی خاورمیانه فراتر رفته و معادلات ژئوپلیتیک و اقتصادی جهان را دگرگون می‌سازد.

در چنین سناریویی، حضور مستقیم و فعال «محور مقاومت» به عنوان یک بازوی استراتژیک قدرتمند، تعادل قوا را به نفع طرفی تغییر می‌دهد که توانایی گسترش جبهه‌های نبرد را دارد و این امر باعث می‌شود که متحدان ایالات متحده امریکا، از جمله رژیم صهیونیستی و کشورهای نفتی حوزه خلیج‌فارس، نه به عنوان ناظران بی‌طرف، بلکه به عنوان اهداف مستقیم و اصلی درگیری‌ها قرار بگیرند؛ در نتیجه، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران یا منافع آن، به ‌طور خودکار زنجیره‌ای از پاسخ‌های متقابل را فعال می‌کند که سریعا ماهیت درگیری را از یک رویارویی دوجانبه به یک جنگ منطقه‌ای همه‌جانبه تبدیل می‌کند که در آن هیچ بازیگری در منطقه در امان از پیامدهای ویرانگر آن نیست و خطرات آن به سرعت به ثبات سیاسی و اقتصادی کشورهای همسایه و حتی قدرت‌های فرامنطقه‌ای سرایت خواهد کرد.

در این میان، دکترین دفاعی و راهبردی ایران نیز بر پایه مفهوم «بازدارندگی تهاجمی» استوار است که به‌وضوح نشان می‌دهد پاسخ‌های تهران صرفا واکنشی و تدافعی به تهدیدات نیست، بلکه هدفی استراتژیک و حساب ‌شده برای «اعمال هزینه راهبردی سنگین» بر دشمنان و متحدان‌شان دارد؛ به این معنا که ایران با بهره‌گیری از توانمندی‌های موشکی، پهپادی و نیابتی، تلاش می‌کند تا با ایجاد اختلال در زیرساخت‌های حیاتی حریف و تهدید امنیت اقتصادی و نظامی او، اراده سیاسی برای ادامه جنگ را از بین ببرد و با بالا بردن هزینه‌های جنگ، دست به سمت مذاکره یا عقب‌نشینی ببرد. این رویکرد نشان می‌دهد که ایران قصد ندارد صرفا در خاک خود دفاع کند، بلکه می‌خواهد میدان نبرد را به عمق قلمروی دشمن و پایگاه‌های منطقه‌ای او بفرستد، تا با ترس از پیامدهای غیرقابل کنترل، بازدارندگی ایجاد کند و این استراتژی، بازیگران خارجی را با معضلی جدی مواجه می‌سازد که در آن، هر اقدامی علیه ایران، به سرعت به یک بحران بزرگ‌تر تبدیل خواهد شد.

یکی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین ابعاد این بحران، موضوع انرژی است که ایران با کنترل بر تنگه‌های استراتژیک هرمز و باب‌المندب، اهرم فشار قدرتمندی را در اختیار دارد؛ بسته ‌شدن این مسیرهای حیاتی ناوبری، به‌ همراه احتمال تخریب تأسیسات نفتی و گازی در کشورهای تولیدکننده نفت خلیج‌فارس، می‌تواند شوک بی‌سابقه‌ای به بازار انرژی جهان وارد کند که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه است و قیمت نفت و گاز را به سطوحی غیرقابل پیش‌بینی ارتقا خواهد داد.

این شوک انرژی، نه‌تنها اقتصاد کشورهای وابسته به نفت منطقه را متلاشی می‌کند، بلکه تأثیرات تورمی و رکودی شدیدی را بر اقتصاد جهانی تحمیل خواهد کرد و این موضوع، قدرت‌های بزرگ جهانی ازجمله چین، هند و کشورهای اروپایی را که وابستگی شدیدی به انرژی خاورمیانه دارند، با فشاری عظیم برای متوقف شدن درگیری‌ها مواجه می‌سازد و این امر می‌تواند به عنوان یک عامل بازدارنده در برابر اقدامات نظامی گسترده عمل کند، اما از سوی دیگر، ریسک درگیری‌های فرامتنی و جنگ‌های نیابتی برای کنترل منابع انرژی را افزایش می‌دهد.

در چنین شرایطی، ایالات متحده امریکا با یک محاسبه پیچیده و دشوار مواجه است که در آن، نسبت هزینه‌ها به منافع به‌ شدت به نفع عدم مداخله مستقیم و گسترده تغییر می‌کند؛ زیرا هرگونه اقدام نظامی محدود علیه ایران، به ‌دلیل طراحی جامع و چندلایه پاسخ‌های تهران، به سرعت از کنترل خارج شده و به یک درگیری گسترده منطقه‌ای منجر می‌شود که خروج از آن فاقد راهبرد روشن و پایدار است.

واشنگتن می‌داند که وارد شدن به چنین چرخه‌ای، نه‌تنها باعث تضعیف جایگاه جهانی امریکا و از دست رفتن سرمایه‌های سیاسی و نظامی او خواهد شد، بلکه می‌تواند منجر به ظهور بازیگران جدید قدرتمند در خاورمیانه شود که در آینده، تعادل قوا را به نفع رقبای ژئوپلیتیک امریکا تغییر خواهند داد. بنابراین، امریکا مجبور است تا با احتیاط بسیار عمل کند و از ورود به دام‌های درگیری مستقیم پرهیز کند، اما این احتیاط به معنای پایان تهدیدها نیست، بلکه به معنای تغییر شکل تهدیدها به اشکال غیرمتعارف‌تر است.

در این میان، مفهوم آتش‌بس یا توقف موقت درگیری‌ها، نباید به عنوان یک حرکت صلح‌آمیز یا پایان تنش‌ها تعبیر شود، بلکه باید به عنوان یک «فرصت تاکتیکی» برای بازسازی قوای طرفین، تکمیل زنجیره‌های تأمین تسلیحات و تکمیل «بانک اهداف» برای نبردهای بعدی مورد بررسی قرار بگیرد. هرگونه محاسبه اشتباه در این دوره حساس، ازجمله تفسیر غلط از تمایل طرفین به صلح واقعی یا اقدامات تحریک‌آمیزکه منجر به شکست آتش‌بس شود، می‌تواند منطقه را وارد مرحله‌ای بی‌بازگشت از رویارویی تمام‌عیار کند که در آن، هیچ‌ کس برنده‌ای نخواهد داشت و تنها بازماندگان، ویرانی‌های بی‌پایان و بحران‌های انسانی و اقتصادی خواهند بود. بنابراین، درک عمیق از ماهیت بازدارندگی ایران، پیامدهای اقتصادی جنگ برای جهان و پیچیدگی‌های محاسباتی امریکا، ضروری است تا از سقوط ناخواسته منطقه به پرتگاه جنگی جلوگیری شده و ثبات نسبی، هرچند شکننده، حفظ شود.

ارسال نظرات
خط داغ