اسرائیل چرا دانشگاهها را مورد هدف قرار داد؟
یک جامعه شناس علت حمله اسرائیل-آمریکا به دانشگاههای ایران را این طور بررسی میکند که اگر در ایران، پس از هدف قرار گرفتن مراکز آموزشی و مراکز امنیتی، آشوب شکل میگرفت، احساس ناامنی و عدم تعلق به جامعه تقویت میشد؛ این همان خواست آنان بود.
فرارو- ۳۲ دانشگاه و ۸۰۰ مرکز آموزشی و آزمایشگاهی هدف حملات اسرائیلی-آمریکایی قرار گرفتهاند؛ مسئلهای که اکنون پرسشهایی جدی درباره چرایی این اقدام و ذهنیتی که چنین اهدافی در جامعه ایجاد کرده، مطرح میکند.
به گزارش فرارو، در کنار ساختمانهای آموزشی و دانشگاهی که در زمره اهداف مستقیم این حملات بودهاند، بیش از ۶۰ دانشجو و ۱۰ استاد نیز جان خود را از دست دادهاند. برخی از این اساتید از جمله دانشمندان صنعتی ایران محسوب میشدند. این تحولات در تقابل با ایده «ماندگاری دانش» قرار میگیرد و این پرسش را پررنگتر میکند که هدف از چنین حملاتی چه بوده است.
سید جواد میری، جامعهشناس و استاد دانشگاه، در گفتوگو با فرارو دامنه این حملات را گستردهتر ارزیابی کرده و میگوید: «تنها دانشگاهها نبودند که هدف اسرائیل قرار گرفتند؛ ایستهای بازرسی، کلانتریها، کلینیکهای درمانی، انستیتو پاستور و حتی مدارس نیز مورد حمله قرار گرفتند. دلیل این امر آن است که یک کشور برای اداره امور خود به نهادها و سازمانهای مبتنی بر علم و دانش نیاز دارد؛ در این میان اسرائیل، در پی از بین بردن و نابود کردن این زیرساختها بود. آنها تصور میکردند با نابودی این مراکز، شهر ناایمن میشود و این ناامنی به شورش مردم منجر خواهد شد؛ همان الگویی که پیشتر در هاییتی رخ داد.»
سید جواد میری همچنین به فرارو میگوید: «این مدلها، پیشتر در برخی از کشورهای آفریقایی اجرا شده که مبتنی بر هدف قرار دادن مراکز قدرت، نهادهای علمی و سازمانهایی است که انسجام اجتماعی ایجاد میکنند و روح جمعی را متبلور میسازند. پس از ایجاد شورش، به مردم سلاح داده میشود؛ همانگونه که فرانسویها و بلژیکیها چنین کردند. اسرائیل نیز به دنبال پیادهسازی الگویی مشابه آنچه در سودان جنوبی و شمالی رخ داد در ایران بود. این الگو در سومالی نیز اجرا شد و حتی برنامهریزی شده بود که در اواخر دهه ۸۰ میلادی در اتیوپی نیز اجرا شود؛ زمانی که جنگ میان مسیحیان و مسلمانان شکل گرفت. اگر در ایران، پس از هدف قرار گرفتن مراکز آموزشی و مراکز امنیتی، آشوب شکل میگرفت، احساس ناامنی و عدم تعلق به جامعه تقویت میشد؛ این همان خواست آنان بود.»
او میافزاید: « نکته اینجاست که پیش از هدف قرار دادن ایران، نزدیک به ۲۰ سال، بهدلیل عملکرد نادرست صداوسیما، اذهان بخشی از جامعه به سمت رسانههای دیگر سوق داده شد. شبکههای خارجی فارسیزبان تا حدی بر افکار عمومی مسلط شدند و نقش هدایتگر پیدا کردند؛ بهگونهای که به اتاق فرمان این جنگ تبدیل شدند.»
این جامعهشناس میگوید: «زمانی که این سیطره کامل گشت، جنگ آغاز شد. بنابراین، این روند حاصل ۲۰ سال زمینهسازی بود. در این جنگ نیز تلاش بر اجرای الگوی «هائیتیسازی» بود، اما مردم و نیروهای نظامی و انتظامی هوشیار بودند؛ بسیاری از دانشجویان نقشآفرینی کردند و اهالی نظر، حتی با وجود قطعی اینترنت، به نوعی هویت جمعی را بازسازی کردند.»
او تاکید میکند: «بحث تنها حمله به دانشگاهها نیست؛ بلکه باید چرایی حمله به انستیتو پاستور و مراکز اینچنینی را نیز در نظر گرفت. در واقع، این اقدامات به ایران این پیام را منتقل میکند که هدف، نابودی است؛ همانطور که خود او نیز اشاره کرده بود: «میخواهم شما را به عصر حجر ببرم.» این در حالی است که آنان سعی داشتند روایتها را از آن خود کنند؛ در چنین شرایطی، باید روایتی جهانی ساخته و به آن شکل داده میشد تا در سطح بینالمللی از رقبا پیشی گرفت و مدام تأکید کرد که نام این اقدامات «جنایت» است. مثل همان میمها و انیمیشنهایی که در این دوره ساخته شد و در رسانههای سطح جهان یاد شد که ایران در روایتسازی دست بالا را دارد.»
میری میگوید: «در حملاتی که انجام شد، اساتید دانشگاه نیز در خانههایشان هدف قرار گرفتند؛ نه فقط دانشمندان هستهای، بلکه دانشمندان صنعتی و علوم پایه؛ افرادی که میتوانند دردی از این کشور دوا کنند، در منازل خود کشته شدند؛ این مساله نیز خود نشانهای است که باید به آن اشاره کرد.»
او با یادآوری یک داستان مشابه میگوید: «در این زمینه، به مورد سمیرا موسی، خانمی مصری اشاره میشود که به آمریکا رفت و تحصیل کرد و دکترای خود را در فیزیک هستهای گرفت. او در دهههای ۴۰ تا ۵۰ میلادی در اوج فعالیت علمی خود قرار داشت. زمانی که تصمیم به بازگشت به مصر گرفت، پیشنهادها و بورسیههای فراوانی به او داده شد، اما نپذیرفت. او در یک تصادف ساختگی جان خود را از دست داد. «البیان»، منبع خبری اماراتی، با استناد به شرایط مرگ او، شایعاتی درباره احتمال قتل سمیرا موسی توسط موساد اسرائیل با همکاری رقیه ابراهیم، بازیگر یهودی-مصری، مطرح کرده است.»
این استاد دانشگاه در ادامه میگوید: «چرا چنین افرادی هدف قرار میگیرند؟ زیرا، به باور مطرحشده، اسرائیل معتقد است در کشورهای پیرامونی هیچکس نباید از آنها برجستهتر شود. نکته قابل توجه این است که زمانی که اسرائیل در حال شکلدهی به برنامه اتمی خود بود، جان اف کندی، رئیسجمهور وقت آمریکا، با این موضوع مخالفت کرد، اما او نیز ترور شد. در نتیجه، با ذهنیتی مواجه هستیم که بر این باور است هر کس قدرتمندتر باشد باید حذف شود. دورهای بریتانیا حامی این رویکرد بود و اکنون ایالات متحده. در نهایت نیز سیاستهای آمریکا در بسیاری از موارد در خدمت اسرائیل قرار گرفته است.»
او میافزاید: «نلسون ماندلا حرفی بزرگ دارد که باید در آن عمیق شد؛ او میگوید: «تا فلسطین آزاد نشود هیچیک از ما آزاد نمیشویم.» این سخن از نظر نمادین بسیار مهم است. بحث در سطح یک شعار نیست که گفته شود: «نه غزه، نه لبنان». مسئله فلسطین یک مسئله بنیادین است، نه صرفا ایدئولوژیک یا مذهبی. اروپاییها و آمریکاییها کشوری را ایجاد کردهاند تا بتوانند از مسیرهای مختلف، از آبراههای تجاری تا تبادلات فرهنگی، آن را زیر نظر داشته باشند. در حال حاضر، کشورهای منطقه بیشترین سطح اختلافات را تجربه میکنند. ما در رقابتی خصمانه قرار داریم و به نظر میرسد ریشه آن به افول امپراتوری عثمانی و الحاق منطقه فلسطین به امپراتوری انگلستان بازمیگردد.»
میری اشاره دارد: «باید امیدوار بود که این اقدامات آمریکا–اسرائیل در ایران، سیاستهای آنان را آشکار کرده و اذهان عمومی نسبت به آن آگاه شده باشند. اما در این خصوص باید گفت که اگر فردی خواب باشد میتوان او را بیدار کرد، اما فردی که خود را به خواب زده باشد هرگز.»
در نهایت او میافزاید: «اسرائیل مرز مشخصی ندارد و سراسر آن بهنوعی «جبهه» یا «front» است. این کشور که در خاورمیانه تأسیس شده، به هیچ وجه مرزهای مشخص و پایدار به معنای کلاسیک ندارد و در طول این ۸۷ سال همواره در وضعیت جبهه قرار داشته و منجر به درگیری شده. برای توصیف وضعیت آن میتوان از مفهوم «استعمار شهرکنشینی» استفاده کرد؛ بنابراین از چنین کشوری نمیتوان انتظار رویکردی مثبت داشت که دانشگاهیان و مردم منطقه بخواهند از آن کمک یا حمایت دریافت کنند.»