تحلیل دیپلمات پیشین ایران: ادامه مذاکرات، به تنهایی تضمینکننده ثبات نیست
پرداختن بیش از حد به حواشی از جمله اینکه چه کسی در مذاکرات حضور دارد یا ندارد میتواند افکار عمومی را از مسیر اصلی منحرف کند. در حالی که از منظر محتوایی، نکته اساسی آن است که هر دو طرف بر ادامه مذاکرات توافق دارند. این تداوم، در یک معنا میتواند به عنوان عاملی برای دوری از تنش و جنگ تلقی شود.
سفر سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان به پاکستان، عمان و روسیه نشان از آن دارد که ایران فارغ از بیاعتمادی به واشنگتن و فشار برخی از گروهها در داخل که بر رویارویی تاکید دارند، هنوز به میز مذاکره پشت نکرده و تلاش دارد تا با تکیه بر همین اهرم امتیازهای مورد نظر خود را به دست آورد بالاخص حراست از حق غنیسازی که محور اصلی رایزنیهای هیاتهای نمایندگی ایران و امریکا در سالهای اخیر تا به امروز بوده و هست.
به گزارش اعتماد، مذاکرات سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان در حالی از اسلامآباد به مسقط کشیده شد که همزمان با آن، سفر هیات امریکایی به پاکستان به سرپرستی جرد کوشنر و استیو ویتکاف لغو شد. به ادعای برخی ناظران این تصمیم که به ظاهر به دلیل طولانی بودن مسیر رسانهای شد، عملا معادلات دیپلماسی را وارد فازی جدید و پرابهام کرد.
در سوی دیگر، روایتها از تلاشهای دیپلماتیک پاکستان، رفت و آمدهای پنهان و احتمال شکلگیری چارچوب اولیه برای مذاکرات حکایت دارد؛ چارچوبی که بیش از هر چیز بر گره کلیدی پایان محاصره دریایی امریکا علیه ایران متمرکز است. با این حال در ۴۸ ساعت گذشته، اسلامآباد به صحنه تلاقی چند مسیر دیپلماتیک تبدیل شد؛ از گفتوگوهای مستقیم ایران و پاکستان تا تماسهای همزمان با روسیه و رایزنی با دیگر بازیگران منطقهای. تهران نیز همچنان بر غیرمستقیم بودن هرگونه تماس با واشنگتن تأکید و روایت دیدار سهجانبه را رد کرده است.
در سطح میدانی، ادعای توقیف کشتی ایرانی توسط سنتکام، همچنان فشار امریکا به عنوان ابزار دیپلماسی را نشان میدهد. ایران اما به صراحت اعلام کرده که بدون توقف اقدامات خصمانه، ازجمله محاصره دریایی، ورود به مذاکره بیمعناست. از سویی واشنگتن نیز با لغو سفر هیات مذاکرهکننده امریکایی، عملا سطح تماسها را کاهش داده است. برخی تحلیلگران معتقدند این تناقض باعث بازتولید بیاعتمادی شده است. با این حال، به نظر میرسد گره مذاکرات به طور کامل کور نشده است.
رفت و آمد عراقچی بین پاکستان و عمان و گزارشهایی از آماده بودن چارچوب اولیه، نشانههای زنده بودن دیپلماسی در لایههای پنهان هستند. لذا از این منظر لغو سفر امریکاییها را میتوان نه پایان، بلکه تغییر شکل مسیر دانست؛ انتقال به تماسهای غیرمستقیم و کمهزینهتر. در هر حال پاکستان همچنان تلاش میکند نقش تسهیلگر چندجانبه را ایفا کند؛ نقشی که هرچند هنوز به نتیجه ملموسی نرسیده، اما توانسته کانالها را باز نگه دارد. اکنون پرسش کلیدی این است که آیا این تحرکات پراکنده میتواند به یک نقطه تلاقی واقعی برسد یا شکاف بنیادین میان رفع فشار و مذاکره تحت فشار، دیپلماسی را همچنان در مدار رفت و برگشت نگه خواهد داشت؟
به این بهانه با هدف ارزیابی و واکاوی دور جدید رایزنیها در اسلامآباد با ابوالقاسم دلفی، سفیر اسبق ایران در پاریس گفتوگو شده است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در پاریس در پاسخ به پرسش مبنی بر ارزیابیاش از تور منطقهای وزیر امور خارجه کشورمان بعد از تمدید آتشبس دوهفتهای تشریح کرد: سفر آقای عراقچی، طبیعتا در چارچوب مجموعه تماسها و ارتباطاتی تعریف میشود که پس از آتشبس اولیه و سپس توقف جنگ ۴۵ روزه آغاز شده است. در دور نخست مذاکرات، ایشان به اسلامآباد سفر کردند و یک روز در آنجا به گفتوگوهای فشرده داشتند.
این مذاکرات، با توجه به پیشینهای طولانی از روابط، تنشها و حتی درگیریهای گذشته میان طرفین، تلاشی در جهت مدیریت و حل و فصل مجموعهای از مسائل انباشته شده تلقی میشود. بدیهی است که چنین مسیری، فرآیندی زمانبر است و پیشرفت در آن نیز مستلزم صبر و تداوم است. لذا پس از برگزاری دور اول، شاهد سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران بودیم؛ سفری که در جریان آن، پیامها و دیدگاههایی میان دو طرف رد و بدل شد. این تبادل پیامها در نهایت به سفر اخیر آقای عراقچی به پاکستان انجامید.
با این حال، این سفر نسبت به دور نخست تفاوتهایی دارد و نمیتوان آن را صرفا در امتداد همان الگو ارزیابی کرد. برای درک این تفاوت، باید آن را از منظر تحولات و فشارهای داخلی نیز مورد بررسی قرار داد. به باور دلفی در داخل کشور، همچنان جریانهایی وجود دارند از رسانه ملی گرفته تا برخی نمایندگان مجلس که برعدم مذاکره و اتخاذ رویکردهای تقابلی تأکید دارند. طرح موضوعاتی همچون لزوم انتقام یا پاسخ سخت از سوی این گروهها، فضایی ایجاد کرده که بیتردید بر روند مذاکرات و عملکرد تیم مذاکرهکننده تأثیرگذار بوده است.
به نظر میرسد این فشارها، ترکیب و رویکرد تیم مذاکرهکننده را نیز تحت تأثیر قرار داده و آن را به سمت ساختاری متفاوت سوق داده است. البته این تغییر به معنای ارزیابی مثبت یا منفی آن نیست، بلکه باید نتایج آن را در ادامه مسیر بررسی کرد. اکنون باید دید تحولات اخیر چه تأثیری بر روند آینده خواهد داشت. دلفی در ادامه این گفتوگو خاطرنشان کرد: در سطح محتوایی مذاکرات، آنچه از شواهد و اظهارات برمیآید این است که موضوع هستهای همچنان محور اصلی گفتوگوهاست. ایالات متحده تأکید دارد تا زمانی که این پرونده به نتیجه نرسد، سایر مطالبات نیز تأمین نخواهد شد.
در این چارچوب، موضوعاتی نظیر سطح غنیسازی، سرنوشت ذخایر ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای ۶۰ درصد و آینده صنعت هستهای ایران، در قالب یک بسته جامع مورد بحث قرار میگیرد. در مقابل، بحث درباره امتیازات متقابل نیز مطرح است؛ ازجمله آزادسازی داراییهای ایران، چگونگی حضور نظامی امریکا در منطقه و نیز رفع تحریمها و سایر موضوعات مرتبط. با این حال، نقطه کانونی مذاکرات همچنان پرونده هستهای باقی مانده است.
در این زمینه، دیدگاهها متفاوت است: از یک سو، تأکید بر حق غنیسازی در چارچوب معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) مطرح است و از سوی دیگر، محدودسازی این فعالیتها مورد توجه طرف مقابل قرار دارد. به طور کلی، به نظر میرسد تمرکز مذاکرات بر یافتن راهحلی برای این بسته پیچیده است؛ بستهای که در آن، هم موضوعات فنی و هم ملاحظات سیاسی نقش تعیینکننده دارند. در کنار این محور اصلی، مسائل جانبی دیگری نیز مطرح است، اما جهتگیری کلی رفتوآمدها و گفتوگوها، همچنان حول پرونده هستهای شکل گرفته است.
دلفی در ادامه این گفتوگو و در ارتباط با چراییعدم حضور نمایندگان واشنگتن در اسلامآباد گفت: حواشی این مذاکرات، به طور طبیعی گسترده و قابلتوجه است؛ از جزییاتی مانند زمانبندی ورود و خروج هیاتها گرفته تا ترکیب تیمهای مذاکرهکننده. با این حال، آنچه اهمیت دارد، تداوم اصل مذاکرات است. همانگونه که پیشتر اشاره شد، پس از دور نخست، رییس ستاد ارتش پاکستان با ماموریتی مشخص و با موافقت ایران به تهران سفر کرد، دیدارهایی انجام داد و سپس بازگشت. در ادامه نیز تماسهایی در سطوح مختلف، ازجمله از سوی نخستوزیر پاکستان، برقرار بوده و این روند نشاندهنده فعال بودن کانالهای ارتباطی میان طرفهاست.
با وجود این تحرکات، به نظر میرسد توافقی در سطح داخلی شکل گرفته مبنی بر اینکه تمرکز اصلی بر خود مذاکرات باشد و از پرداختن بیش از حد به نقشآفرینی کشورهای واسطه، از جمله پاکستان، پرهیز شود. در همین چارچوب، ترکیب هیات مذاکرهکننده نیز قابل توجه است. سفر آقای عراقچی به پاکستان که در قالب هیاتی به سرپرستی آقای قالیباف و به همراه تیمی انجام شد که اعضای آن از طیفهای مختلف سیاسی انتخاب شدند؛ ترکیبی که هدف آن، ایجاد نوعی اجماع داخلی و کاهش فشارهای سیاسی بر تیم مذاکرهکننده عنوان شده است.
به گفته دلفی با این حال، تحولات پس از بازگشت هیات نشان داد که این هدف به طور کامل محقق نشده است. برخی چهرهها، ازجمله آقای نبویان، به انتقاد از روند و ترکیب مذاکرات پرداختند که این امر بیانگر تداوم فشارهای سیاسی داخلی بر تیم مذاکرهکننده است. در هر صورت نکته کلیدی آن است که وزیر امور خارجه همچنان به عنوان مذاکرهکننده ارشد هستهای در رأس تیم قرار دارد و افرادی نیز در کنار او حضور دارند که دارای سوابق مشخص در حوزه پرونده هستهای هستند. در چنین شرایطی، پرداختن بیش از حد به حواشی از جمله اینکه چه کسی در مذاکرات حضور دارد یا ندارد میتواند افکار عمومی را از مسیر اصلی منحرف کند. در حالی که از منظر محتوایی، نکته اساسی آن است که هر دو طرف بر ادامه مذاکرات توافق دارند. این تداوم، در یک معنا میتواند به عنوان عاملی برای دوری از تنش و جنگ تلقی شود.
این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه تصریح کرد: با این حال، تجربههای گذشته نشان میدهد که ادامه مذاکرات، به تنهایی تضمینکننده ثبات نیست. اگر روند گفتوگوها به درستی مدیریت نشود و به نتایج ملموس نینجامد، حتی میتواند مجددا زمینهساز تشدید تنشها و بازگشت به شرایط بحرانی شود. از این رو، اهمیت دارد که مذاکرات با دقت، انسجام و بر مبنای چارچوبی روشن دنبال شود تا از انحراف مسیر و پیامدهای ناخواسته جلوگیری گردد.
این کارشناس ارشد روابط بینالملل در پاسخ به دیگر پرسش درباره اهمیت سفر رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان به مسقط و سپس به مسکو تشریح کرد: مساله هستهای، امروز نهتنها یک موضوع داخلی، بلکه به طور جدی در کانون توجه جامعه جهانی قرار دارد. از کشورهای اروپایی گرفته تا بازیگرانی مانند چین و روسیه، اجماعی نسبی وجود دارد مبنی بر اینکه ایران نباید به سطحی از توان هستهای دست یابد که از نگاه آنان تهدیدآمیز تلقی شود. از این رو، در هر چارچوب مذاکرهای، توجه به این حساسیت بینالمللی ضروری است و باید روشن باشد که سایر تحولات و فشارها نیز در نهایت با هدف تأثیرگذاری بر همین موضوع شکل میگیرند.
به گفته دلفی در این میان، اقداماتی مانند تهدید یا اعمال محدودیت در تردد از تنگه هرمز، بیش از آنکه دلیل مستقل داشته باشند، به عنوان اهرم فشار در مسیر مذاکرات ارزیابی میشوند. برای ایالات متحده، چنین اقداماتی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند بر روند گفتوگوها اثر بگذارد؛ چرا که ایجاد اختلال در این گذرگاه حیاتی، به طور مستقیم بر صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی ایران تأثیرگذار است و میتواند شرایط اقتصادی را تحت فشار قرار بدهد. در عین حال، نقش برخی بازیگران منطقهای و میانجی نیز در این روند قابل توجه است. کشورهایی مانند عمان و حتی رایزنیهایی که با روسیه صورت گرفته، در مقاطع مختلف مذاکرات ازجمله دورههایی که به تشدید تنش و حتی درگیری انجامید نقش میانجی یا تسهیلگر داشتهاند. این موقعیت جغرافیایی و سیاسی، بهویژه برای عمان به عنوان همسایه تنگه هرمز، اهمیت دوچندان پیدا میکند.
این دیپلمات اسبق کشورمان با این حال، در سطح راهبردی، تأکید بر این نکته ضروری است که مذاکرات باید به گونهای پیش برود که منافع ملی در قبال پرونده هستهای تأمین شود، بدون آنکه امتیازات غیرضروری داده شود حتی در شرایطی که فشارهایی مانند تهدید به محاصره تنگه افزایش مییابد. هرچند ایران در طول سالهای گذشته توانمندیهای خود را در این منطقه به نمایش گذاشته، اما باید توجه داشت که هرگونه اختلال در این مسیر، حتی در کوتاهمدت، میتواند به زیان کشور تمام شود. دلفی در ادامه اشاره کرد که از سوی دیگر، بستن یا کنترل شدید تنگه هرمز، پیامدهایی فراتر از تقابل با امریکا دارد.
چنین اقدامی میتواند کشورهای منطقه، بهویژه تولیدکنندگان نفت در خلیجفارس را که به این مسیر وابستهاند، علیه ایران بسیج کند. این در حالی است که برخی از این کشورها پیشتر نیز در نتیجه درگیریهای اخیر، متحمل آسیبهایی شدهاند و حساسیت بالایی نسبت به ثبات منطقه دارند. در همین چارچوب، سفرهای دیپلماتیک ازجمله سفر آقای عراقچی میتواند فرصتی برای انتقال پیام ایران به اعضای شورای همکاری خلیجفارس باشد. تقویت ارتباطات با کشورهای حاشیه خلیجفارس و تلاش برای کاهش تنشهای موجود، بخشی از ضرورتهای دیپلماسی در این مقطع به شمار میرود.
به باور دلفی در نهایت، باید به پیامدهای بینالمللی هرگونه اقدام در تنگه هرمز نیز توجه داشت. در جریان جنگ ۴۵ روزه، این موضوع تا حدی در چارچوب دفاع مشروع قابل طرح بود و همین مساله موجب شد برخی کشورهای اروپایی، ازجمله اعضای ناتو، همراهی کامل با اقدامات نظامی امریکا نداشته باشند. حتی کشورهایی مانند بریتانیا نیز در مقاطعی از مداخله مستقیم خودداری کردند. با این حال، تداوم یا تشدید چنین رویکردی در شرایط فعلی میتواند نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. برگزاری نشستهایی مانند کنفرانس لندن درباره آینده تنگه هرمز و برنامهریزی برای دورهای بعدی آن، نشانهای از شکلگیری تحرکات جدید در عرصه بینالمللی است که میتواند به ایجاد فضایی انتقادی یا حتی تقابلی علیه ایران منجر شود.
بر این اساس، یک نکته کلیدی در تصمیمگیریها باید مدنظر قرار بگیرد: تنگه هرمز تا چه نقطهای میتواند در خدمت تأمین منافع ملی باشد و از چه مرحلهای ممکن است به عاملی معکوس تبدیل شود. تشخیص این مرز، اهمیت بالایی دارد تا از بروز خطاهای محاسباتی جلوگیری شود و فشارهای خارجی، کشور را به سمت تصمیمهایی سوق ندهد که هزینههای آن فراتر از ظرفیتها باشد.
دلفی در پاسخ به دیگر پرسش در رابطه با دیگر اهرمهای ایران در کنار مدیریت تنگه هرمز در میز مذاکرات گفت: تجربه دوره جنگ نشان داد که یکی از مولفههای مهم قدرت ایران، میزان دسترسی و آزادی عمل در حوزه صادرات نفت است. هر زمان که این امکان به صورت نسبی فراهم شده، ایران توانسته به عنوان یکی از بازیگران تأثیرگذار در بازار انرژی و حتی تا حدی در بازارهای مالی جهانی نقشآفرینی کند.
در همین چارچوب، دو اهرم اصلی برای تأثیرگذاری در تعامل با جهان قابل شناسایی است: نخست، ظرفیتهای ناشی از حضور در بازار انرژی و دوم، موقعیت راهبردی در تنگه هرمز. به گفته دلفی ایالات متحده تلاش دارد این پیام را القا کند که توانایی اثرگذاری بر ثبات یا بیثباتی بازارهای نفتی و اقتصادی جهانی را در اختیار دارد. در مقابل، ایران نیز از دو ابزار یادشده به عنوان اهرمهای متقابل در مسیر گفتوگو و چانهزنی بهره میبرد. اهرم نخست، جایگاه ایران در تولید و عرضه انرژی است و اهرم دوم، کنترل و نفوذ بر یکی از حیاتیترین گذرگاههای انتقال انرژی در جهان.
در این میان، نقش کارت انرژی اهمیت ویژهای دارد. اگر ایران بتواند موضوع انرژی خود را به گونهای در دستور کار تعامل با اروپا، غرب و سایر کشورهای مصرفکننده قرار بدهد، این ظرفیت وجود دارد که از آن به عنوان عاملی برای تعدیل تنشها و حتی ترغیب این کشورها به اتخاذ رویکردهای متوازنتر استفاده کند. به بیان دیگر، وابستگی بازارهای جهانی به انرژی، میتواند به اهرمی برای ایجاد همکاریهای گستردهتر و کاهش فشارهای سیاسی تبدیل شود.
این دیپلمات اسبق در ادامه گفت: از منظر منطقهای نیز همکاری در حوزه انرژی میتواند زمینهساز شکلگیری روابط باثباتتر با کشورهای همسایه و سایر بازیگران موثر باشد. چنین همکاریهایی، در صورت مدیریت صحیح، نهتنها جایگاه ایران را در منطقه تقویت میکند، بلکه میتواند به بهبود موقعیت کشور در معادلات جهانی نیز بینجامد. در مجموع، ترکیب این دو عامل یعنی ظرفیتهای انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی در تنگه هرمز ابزارهایی در اختیار ایران قرار میدهد که در صورت استفاده هدفمند، میتوانند به تقویت قدرت چانهزنی در مذاکرات و گسترش همکاریهای بینالمللی منجر شوند.
دلفی در ادامه این گفتوگو و در رابطه با سناریوهای احتمالی ناشی از این دور از مذاکرات به «اعتماد» گفت: در مجموع، تجربه دو مقطع درگیری از جمله جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۵ روزه نشان داد که ابزار نظامی، دستکم در شرایط فعلی نمیتواند طرفین را به اهداف نهایی مورد نظرشان برساند. این جمعبندی، به نوعی در هر دو سوی منازعه شکل گرفته است. در مورد ایالات متحده، بسیاری از اهداف تعریف شده، بیش از آنکه مستقیما از سوی واشینگتن طراحی شده باشد، تحت تأثیر رویکردها و ملاحظات اسراییل قرار داشته است؛ بازیگری که نقش فعالی در ترغیب امریکا به ورود به این سطح از تقابل ایفا کرده است.
به گفته دلفی با این حال، روند تحولات نشان میدهد که حتی برای امریکا نیز ورود مستقیم و گسترده به جنگ، با محدودیتها و ملاحظات جدی همراه بوده است. در اسناد و مواضع بینالمللی ازجمله در چارچوبهای مرتبط با شورای امنیت سازمان ملل متحد تعریف روشنی برای چنین مداخلهای وجود نداشته و همین امر، به نوعی احتیاط در رفتار واشنگتن منجر شده است. علاوه بر این، متغیرهای داخلی امریکا، ازجمله فشارهای اقتصادی و ملاحظات سیاسی، بهویژه در آستانه رویدادهایی مانند جام جهانی فوتبال و رقابتهای انتخاباتی، بر تصمیمگیریها تأثیرگذار بودهاند. در عین حال، این شرایط به معنای کاهش کامل فشارها نیست.
به نظر میرسد ایالات متحده همچنان تلاش خواهد کرد از ابزارهای مختلف برای هدایت مذاکرات بهسمتی استفاده کند که در نهایت، به حل و فصل موضوع هستهای مطابق با خواستههای خود برسد. از این منظر، برای چهرههایی مانند دونالد ترامپ، دستیابی به نوعی دستاورد قابل ارائه اهمیت بالایی دارد؛ دستاوردی که بتواند در فضای داخلی امریکا نیز به عنوان موفقیت معرفی شود.
این تحلیلگر ارشد روابط بینالملل در ادامه تصریح کرد: در مقابل، از نگاه ایران، یکی از مهمترین گزارهها این است که اهداف طرف مقابل بهویژه آن دسته که با هدایت اسراییل دنبال میشد در میدان جنگ محقق نشده است. بر همین اساس، اگر در مسیر مذاکرات نیز بتوان چارچوبی ایجاد کرد که هر دو طرف امکان ارائه روایت دستاورد را داشته باشند، احتمال کاهش تنش و حتی جلوگیری از بازگشت به درگیری نظامی افزایش مییابد. در حال حاضر، ارزیابیها نشان میدهد که احتمال بازگشت فوری به جنگ، در سطح پایینی قرار دارد، هرچند این وضعیت شکننده است.
دلفی در پاسخ به دیگر پرسش در راستای ارزیابیاش از اولویتهای تهران در قبال کشورهای منطقه در صورت پایان دائمی رویارویی خاطرنشان کرد: در سطح منطقهای، پرسش اصلی به نحوه بازتعریف روابط با همسایگانی بازمیگردد که در مقاطعی، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در تنشها نقش داشتهاند. اصل بنیادین در این زمینه، واقعیت همسایگی است: کشورها، صرفنظر از اختلافات، ناگزیر به همزیستی در یک محیط جغرافیایی مشترک هستند. این همزیستی میتواند همراه با رقابت و حتی اختلاف باشد، اما در نهایت نیازمند حداقلی از همکاری و درک متقابل است. در سالهای گذشته، تلاشهایی برای تنظیم روابط با همسایگان صورت گرفته، اما عوامل خارجی بهویژه نقشآفرینی اسراییل در مواردی مانع از تثبیت این روند شدهاند.
با این حال، تحولات اخیر نشان داده که حتی کشورهایی که در برخی اقدامات علیه ایران نقش داشتهاند، خود نیز متحمل هزینههایی شدهاند و به این جمعبندی رسیدهاند که امنیت پایدار، صرفا از طریق اتکا به بازیگران بیرونی حاصل نمیشود. به باور دلفی بر این اساس، یکی از مسیرهای پیش رو، بازگشت به ایده «امنیت جمعی منطقهای» است؛ مفهومی که پیشتر نیز مطرح شده و در مقاطعی با استقبال مواجه شده، اما به دلیل ملاحظات مختلف به نتیجه نهایی نرسیده است. تحقق این ایده مستلزم گفتوگوهای مستمر، تبادل پیام و نشان دادن حسننیت در عمل است.
لذا نکته کلیدی آن است که امنیت در منطقه نمیتواند گزینشی باشد؛ یعنی نمیتوان شرایطی را پذیرفت که برخی کشورها از امنیت کامل برخوردار باشند و برخی دیگر در ناامنی باقی بمانند. تنها در صورتی که یک چارچوب مشترک و فراگیر برای امنیت شکل بگیرد، میتوان به ثبات پایدار در منطقه امیدوار بود.